گفت زنده ماندید؟

گفت زنده ماندید؟
گفتم زنده ماندیم اما زندگی در آن روزها متوقف شده بود. زمان می گذشت بی آنکه واقعاً بگذرد نه داغ را سرد میکرد و نه درد را
التیام می بخشید.

*•.¸♡ 𐙚 𝙰𝚖𝚒𝚍𝚜𝚝 𝚊 𝚃𝚑𝚘𝚞𝚜𝚊𝚗𝚍 𝚂𝚝𝚊𝚛𝚜 𐙚 ♡¸.•*
دیدگاه ها (۲)

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

پارت ۱۶ (پایانی): طلوعِ دوبارهزمان مثل باد گذشت. ماه‌ها یکی ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

~🐨: اوایل خیلی سعی می‌کردم بین «کیم نامجون» و «رپ مانستر» تف...

پروانه جان

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط