این کلاغ احتمالا از نسل همون کلاغه...

این کلاغ احتمالا از نسل همون کلاغه...
‌
‌
پس از آنکه قابیل، برادر خود هابیل را از سر حسادت به قتل رساند، نمی‌دانست چگونه جسد او را مخفی کند. خداوند دو کلاغ را فرستاد که در حضور قابیل با هم نزاع کردند و یکی از آن‌ها دیگری را کشت. سپس کلاغ باقی‌مانده، زمین را کند و جسد کلاغ مرده را در آن پنهان کرد. وقتی قابیل این صحنه را دید، فهمید که چگونه می‌تواند جسد برادرش را دفن کند. او از این کار کلاغ شرمنده شد و گفت: "وای بر من! آیا نمی‌توانم همانند این کلاغ باشم تا جسد برادرم را بپوشانم؟"
‌
دیدگاه ها (۳)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :خداوند متعال در هیچ یک ...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

زن سرنوشت ساز

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

اوسی هازبین هتل! اوسی اصلی ویکتور !!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط