زن سرنوشت ساز
@najme74
در سال ۱۹۷۷ در ایالت وایومینگ، «رادنی آلکالا»، قاتل زنجیرهای، از یک خانم در دشت عکاسی میکند. ابتدا «رادنی» زن را وادار میکند دربارهٔ جدایی دردناکش از دوست پسر سابقش صحبت کند، سپس «رادنی»، او را به قصد خفگی، گلویش را میفشارد. پس از ینکه زن به حالت خفگی درمیآید، او گلویش را رها میکند تا زن بتواند چند لحظه تنفس کند. اما پس از اندکی استراحت، دوباره گلویش را میفشارد و اینبار او بهطور کامل جان خود را از دست میدهد.
در سال ۱۹۷۹، در شهر سن گابریل، امی، دختر نوجوانی که به عنوان یک فراری در خیابانها زندگی میکند و گهگاهی دزدی میکند، توسط رادنی دیده میشود. او در حال نشستن مقابل یک متل است و رادنی ادعا میکند که یک عکاس است و به او پیشنهاد میدهد که به عنوان مدل حرفهای آغاز به کار کند. امی که از این پیشنهاد خوشحال است، با او همراه میشود. آنها پس از رانندگی طولانی به یک منطقه دورافتاده و صحرایی میرسند، و در هنگام غروب آفتاب، پس از عکاسی از امی، رادنی او را به قتل میرساند.
در سال ۱۹۷۱، در شهر نیویورک، چارلی، مهماندار هواپیما، به آپارتمان جدیدش نقل مکان میکند. او رادنی را در حال عکاسی از آن سوی خیابان مشاهده میکند و از او میخواهد که به جابجایی اثاثیه خانهاش کمک کند. پس از کمک رادنی، او ناگهان به چارلی حمله کرده و او را میکشد.
در سال ۱۹۷۸، در لس آنجلس، شریل برادشاو، بازیگر جوانی که برای تست بازیگری اقدام کرده است، تحت تشویق نمایندهاش، هلن، تصمیم میگیرد در برنامه تلویزیونی بازی دوستیابی شرکت کند. هلن به او هشدار میدهد که ممکن است این تصمیم به شکست بزرگی منجر شود. شریل ابتدا نگران است، اما دوستش تری او را تشویق میکند که این فرصت خوبی است تا با مشتریان بالقوه آشنا شود. او برای ضبط اپیزود در استودیو حاضر میشود و آماده میشود تا جلوی دوربین برود. برنامه به صورت زنده پخش میشود و سه مرد مجرد که در پشت یک پارتیشن ایستادهاند، نمایش داده میشوند. نفر سوم، در واقع رادنی است.
یکی از کسانی که در برنامه حاضر است، لورا، رادنی را به عنوان مردی شناسایی میکند که با دوستش آلیسون، که بعدها به قتل رسیده، در ارتباط بوده است. آلیسون با دلواپسی به سمت ماشینش میرود و به دوست پسرش، کن، دربارهٔ نگرانیاش و شناسایی رادنی صحبت میکند، اما او در نهایت فکر میکند که شاید فقط دلیلی برای نگرانی وجود ندارد و به او اطمینان میدهد که ممکن است اشتباه کند. او به این باور است که تهیهکنندگان احتمالاً شرکتکنندگان را بررسی میکنند. سپس او به سمت نگهبان برنامه میرود و میپرسد که آیا میتواند با یک تهیهکننده صحبت کند، اما به اشتباه به سوی سرایدار هدایت میشود.
در میانه نمایش، شریل تصمیم میگیرد از بازی در فیلمنامه خارج شود، چون احساس میکند سوالات مطرحشده از طرف مردان مجرد، بسیار زننده و توهینآمیز هستند. در این مدت، رادنی تأثیر بهتری بر روی حضار نسبت به دو شرکتکننده دیگر میگذارد و در نهایت به عنوان برنده «تاریخ» آن برنامه اعلام میشود، که شامل جایزهای برای سفر و بازدید کارمل به همراه شریل بود.
پس از پایان ضبط برنامه، رادنی و شریل برای نوشیدنی به بیرون میروند. «رادنی» تلاش میکند تا با نشان دادن شناخت خود از نمایشنامهها خودش را شیرینکار نشان دهد، اما هنگامی که جو شروع به شوخی میشود، خلق و خوی او به سرعت تغییر کرده و تهدیدآمیز میشود. وقتی «شریل» به سمت ماشینش در استودیو برمیگردد، رادنی اصرار دارد که با هم پیادهروی کنند. زمانی که شریل از او شماره میخواهد، متوجه میشود که شمارهاش جعلی است. او با نگرانی به رادنی پاسخ میدهد و با احتیاط وارد ماشینش میشود. در همان پارکینگ متروکه، شریل مورد حمله رادنی قرار میگیرد. هرچند تعدادی از مردم در همین لحظه از استودیو خارج میشوند، اما رادنی مجبور به فرار میشود قبل از اینکه شریل کشته شود. روز بعد، لورا ظاهر رادنی را به پلیس گزارش میدهد، اما چون نمیتواند نام او را بگوید، از کار برکنار میشود.
در ادامه، در سال ۱۹۷۹ در سن گابریل، امی که دستها و پاهایش بسته، خونآلود و نیمهبرهنه است، در بیابان بیدار میشود و متوجه میشود که رادنی در حال گریه است. او سعی میکند به گونهای رفتار کند که شرمنده به نظر برسد تا اعتماد رادنی را جلب کند. سپس موفق میشود او را متقاعد کند که بندهایش را باز کند و به خانه برگردند. در راه، در یک پمپ بنزین توقف میکنند و امی در فرصتی فرار میکند. در این هنگام، پلیس به محل میرسد و رادنی را دستگیر میکند...
بازیگران::::
#آنا_کندریک
#دنیل_زوواتو
#نیکولت_رابینسون
#تونی_هیل
#آنا_کندریک #فیلم_سریال_خارجی
#ژانر_جنایی_مهیج #زن_سرنوشت_ساز
در سال ۱۹۷۷ در ایالت وایومینگ، «رادنی آلکالا»، قاتل زنجیرهای، از یک خانم در دشت عکاسی میکند. ابتدا «رادنی» زن را وادار میکند دربارهٔ جدایی دردناکش از دوست پسر سابقش صحبت کند، سپس «رادنی»، او را به قصد خفگی، گلویش را میفشارد. پس از ینکه زن به حالت خفگی درمیآید، او گلویش را رها میکند تا زن بتواند چند لحظه تنفس کند. اما پس از اندکی استراحت، دوباره گلویش را میفشارد و اینبار او بهطور کامل جان خود را از دست میدهد.
در سال ۱۹۷۹، در شهر سن گابریل، امی، دختر نوجوانی که به عنوان یک فراری در خیابانها زندگی میکند و گهگاهی دزدی میکند، توسط رادنی دیده میشود. او در حال نشستن مقابل یک متل است و رادنی ادعا میکند که یک عکاس است و به او پیشنهاد میدهد که به عنوان مدل حرفهای آغاز به کار کند. امی که از این پیشنهاد خوشحال است، با او همراه میشود. آنها پس از رانندگی طولانی به یک منطقه دورافتاده و صحرایی میرسند، و در هنگام غروب آفتاب، پس از عکاسی از امی، رادنی او را به قتل میرساند.
در سال ۱۹۷۱، در شهر نیویورک، چارلی، مهماندار هواپیما، به آپارتمان جدیدش نقل مکان میکند. او رادنی را در حال عکاسی از آن سوی خیابان مشاهده میکند و از او میخواهد که به جابجایی اثاثیه خانهاش کمک کند. پس از کمک رادنی، او ناگهان به چارلی حمله کرده و او را میکشد.
در سال ۱۹۷۸، در لس آنجلس، شریل برادشاو، بازیگر جوانی که برای تست بازیگری اقدام کرده است، تحت تشویق نمایندهاش، هلن، تصمیم میگیرد در برنامه تلویزیونی بازی دوستیابی شرکت کند. هلن به او هشدار میدهد که ممکن است این تصمیم به شکست بزرگی منجر شود. شریل ابتدا نگران است، اما دوستش تری او را تشویق میکند که این فرصت خوبی است تا با مشتریان بالقوه آشنا شود. او برای ضبط اپیزود در استودیو حاضر میشود و آماده میشود تا جلوی دوربین برود. برنامه به صورت زنده پخش میشود و سه مرد مجرد که در پشت یک پارتیشن ایستادهاند، نمایش داده میشوند. نفر سوم، در واقع رادنی است.
یکی از کسانی که در برنامه حاضر است، لورا، رادنی را به عنوان مردی شناسایی میکند که با دوستش آلیسون، که بعدها به قتل رسیده، در ارتباط بوده است. آلیسون با دلواپسی به سمت ماشینش میرود و به دوست پسرش، کن، دربارهٔ نگرانیاش و شناسایی رادنی صحبت میکند، اما او در نهایت فکر میکند که شاید فقط دلیلی برای نگرانی وجود ندارد و به او اطمینان میدهد که ممکن است اشتباه کند. او به این باور است که تهیهکنندگان احتمالاً شرکتکنندگان را بررسی میکنند. سپس او به سمت نگهبان برنامه میرود و میپرسد که آیا میتواند با یک تهیهکننده صحبت کند، اما به اشتباه به سوی سرایدار هدایت میشود.
در میانه نمایش، شریل تصمیم میگیرد از بازی در فیلمنامه خارج شود، چون احساس میکند سوالات مطرحشده از طرف مردان مجرد، بسیار زننده و توهینآمیز هستند. در این مدت، رادنی تأثیر بهتری بر روی حضار نسبت به دو شرکتکننده دیگر میگذارد و در نهایت به عنوان برنده «تاریخ» آن برنامه اعلام میشود، که شامل جایزهای برای سفر و بازدید کارمل به همراه شریل بود.
پس از پایان ضبط برنامه، رادنی و شریل برای نوشیدنی به بیرون میروند. «رادنی» تلاش میکند تا با نشان دادن شناخت خود از نمایشنامهها خودش را شیرینکار نشان دهد، اما هنگامی که جو شروع به شوخی میشود، خلق و خوی او به سرعت تغییر کرده و تهدیدآمیز میشود. وقتی «شریل» به سمت ماشینش در استودیو برمیگردد، رادنی اصرار دارد که با هم پیادهروی کنند. زمانی که شریل از او شماره میخواهد، متوجه میشود که شمارهاش جعلی است. او با نگرانی به رادنی پاسخ میدهد و با احتیاط وارد ماشینش میشود. در همان پارکینگ متروکه، شریل مورد حمله رادنی قرار میگیرد. هرچند تعدادی از مردم در همین لحظه از استودیو خارج میشوند، اما رادنی مجبور به فرار میشود قبل از اینکه شریل کشته شود. روز بعد، لورا ظاهر رادنی را به پلیس گزارش میدهد، اما چون نمیتواند نام او را بگوید، از کار برکنار میشود.
در ادامه، در سال ۱۹۷۹ در سن گابریل، امی که دستها و پاهایش بسته، خونآلود و نیمهبرهنه است، در بیابان بیدار میشود و متوجه میشود که رادنی در حال گریه است. او سعی میکند به گونهای رفتار کند که شرمنده به نظر برسد تا اعتماد رادنی را جلب کند. سپس موفق میشود او را متقاعد کند که بندهایش را باز کند و به خانه برگردند. در راه، در یک پمپ بنزین توقف میکنند و امی در فرصتی فرار میکند. در این هنگام، پلیس به محل میرسد و رادنی را دستگیر میکند...
بازیگران::::
#آنا_کندریک
#دنیل_زوواتو
#نیکولت_رابینسون
#تونی_هیل
#آنا_کندریک #فیلم_سریال_خارجی
#ژانر_جنایی_مهیج #زن_سرنوشت_ساز
- ۱.۲k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط