شب تولدم
شب تولدم
پارت 41
فصل دوم
پارت 12
کلتم رو به سمتش گرفتم که صدای امبولانس اومد
تق تق
اجوما: بفرمایید
دکتر: اقای جئون
تهیونگ: چیشده
دکتر: بعد از رفتنتون به هوش اومدن و ازمون خواستن که داخل عمارت بستری بشن
تهیونگ: جونگ کوک(جیغ)
جونگ کوک: حتما حتما بیاید داخل (خوشحال)
جیمین: هوووووووووو ایولللللللل میدونستم پرنسسمون قویه
دکتر: خب دیگه ما کارمون تمومه اینجا هر روز یه پرستار میاد و سر میزنه
.
.
تهیونگ و جیمین و تهیونگ رفتن بالا سر ات
جونگ کوک: پرنسسم
تهیونگ: چشماتو باز کن پرنسسم
جیمین: خانم کچولو..... چشاماشو باز کردددد
ات: جونگ کوک (اروم)
جونگ کوک: جان جونگ کوک جونگ کوک برات بمیره جانم قشنگم
ویو جونگ کوک:
ات دستشو با زور زیاد گذاشت زیر صورتم
ات: حرفاتو.. همشو..... شنیدم
جونگ کوک: واقعا قشنگم ازت ممنونم بابت اینکه قوی بودی
ات: ولی هیچ...... جونی ندارم فقط.... میخوام اگه رفتم..... بدونی...
جونگ کوک: اروم هیچوقت نمیزارم بری قشنگم
ات: اگر نشد بدون...... بخشیدمت
ویو کوک: داشت گریم میگرفت از اتاق رفتم بیرون و پشت در وایستادم
تهیونگ: ات اینجوری نگو بخدا از صب انقدر گریه کرده نای راه رفتن نداره
تهیونگ هم اومد پیشم
تهیونگ: جونگ کوک پسر هیچ اتفاقی نمیوفته
جونگ کوک: وقتی اونجوری میگه دلم یجوری میشه همش نگران میشم نمیخوام این حرفارو بزنه
تهیونگ: درک میکنم هم تو هم اون
می سون: کوک نگران نباش اشکاتو پاک کن مرد با خیال راحت باهم ازدواج میکنیم
جیمین: جونگ کوک ات میگه بیا داخل
اشکامو پاک کردم رفتم داخل
ات: جونگ کوک..... بیا اینجا
جونگ کوک: چیشده قشنگم
ات: صورتت خیس شده برا....... من گریه نکن هیچوقت
جونگ کوک: ولی تو تنها کسی بودی که من براش گریه کردم نمیخوام از دستت بدم
ات: منم نمیخوام ولی این سرنوشت......... منو تو شاید باشه........... پس براش گریه نکن
می سون: هی دختره
ات: چیه باز تو..... اینجایی
می سون: بمیر تا ما باهم ازدواج کنیم
جونگ کوک: من اصلا از تو خوشم نمیاد که بخوام ازدواج کنم
می سون: عاشقمی میدونم لج نکن
ایندفعه داشت اعصابمو خورد میکرد اشکای ات بی دلیل میریخت گریه ات دلیل عصبانی تر شدنم بودن پس دیگه جلوی خودمو نگرفتم........
پارت 41
فصل دوم
پارت 12
کلتم رو به سمتش گرفتم که صدای امبولانس اومد
تق تق
اجوما: بفرمایید
دکتر: اقای جئون
تهیونگ: چیشده
دکتر: بعد از رفتنتون به هوش اومدن و ازمون خواستن که داخل عمارت بستری بشن
تهیونگ: جونگ کوک(جیغ)
جونگ کوک: حتما حتما بیاید داخل (خوشحال)
جیمین: هوووووووووو ایولللللللل میدونستم پرنسسمون قویه
دکتر: خب دیگه ما کارمون تمومه اینجا هر روز یه پرستار میاد و سر میزنه
.
.
تهیونگ و جیمین و تهیونگ رفتن بالا سر ات
جونگ کوک: پرنسسم
تهیونگ: چشماتو باز کن پرنسسم
جیمین: خانم کچولو..... چشاماشو باز کردددد
ات: جونگ کوک (اروم)
جونگ کوک: جان جونگ کوک جونگ کوک برات بمیره جانم قشنگم
ویو جونگ کوک:
ات دستشو با زور زیاد گذاشت زیر صورتم
ات: حرفاتو.. همشو..... شنیدم
جونگ کوک: واقعا قشنگم ازت ممنونم بابت اینکه قوی بودی
ات: ولی هیچ...... جونی ندارم فقط.... میخوام اگه رفتم..... بدونی...
جونگ کوک: اروم هیچوقت نمیزارم بری قشنگم
ات: اگر نشد بدون...... بخشیدمت
ویو کوک: داشت گریم میگرفت از اتاق رفتم بیرون و پشت در وایستادم
تهیونگ: ات اینجوری نگو بخدا از صب انقدر گریه کرده نای راه رفتن نداره
تهیونگ هم اومد پیشم
تهیونگ: جونگ کوک پسر هیچ اتفاقی نمیوفته
جونگ کوک: وقتی اونجوری میگه دلم یجوری میشه همش نگران میشم نمیخوام این حرفارو بزنه
تهیونگ: درک میکنم هم تو هم اون
می سون: کوک نگران نباش اشکاتو پاک کن مرد با خیال راحت باهم ازدواج میکنیم
جیمین: جونگ کوک ات میگه بیا داخل
اشکامو پاک کردم رفتم داخل
ات: جونگ کوک..... بیا اینجا
جونگ کوک: چیشده قشنگم
ات: صورتت خیس شده برا....... من گریه نکن هیچوقت
جونگ کوک: ولی تو تنها کسی بودی که من براش گریه کردم نمیخوام از دستت بدم
ات: منم نمیخوام ولی این سرنوشت......... منو تو شاید باشه........... پس براش گریه نکن
می سون: هی دختره
ات: چیه باز تو..... اینجایی
می سون: بمیر تا ما باهم ازدواج کنیم
جونگ کوک: من اصلا از تو خوشم نمیاد که بخوام ازدواج کنم
می سون: عاشقمی میدونم لج نکن
ایندفعه داشت اعصابمو خورد میکرد اشکای ات بی دلیل میریخت گریه ات دلیل عصبانی تر شدنم بودن پس دیگه جلوی خودمو نگرفتم........
- ۴۲۲
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط