I need youre body

I need you're body 2
part 2
از آسانسور پایین شدم که با صحنه ای عجیب مواجه شدم جئون بود با یه دسته گل رز قرمز میخواستم خودم رو گول بزنم و بگمکه اره برا دیدن بابام آمده باشه ولی دسته گل نمیذاشت همچین فکری بکنم یه لبخند اومد رو لب هاش وقتی منو دید و اومد جلو
ویو کوک
جلو در اتاقش بودم یه دو سه دقیقه ای میشد که وایساده بودم و در میزدم ولی کسی جواب نمی‌داد برا همین دیگه داشتم نا امید میشدم و برمیگشتم که در آسانسور باز شد و با موهای گوجه ایش اومد بیرون
چقدر گوگولی شده بود خدااااا وقتی دیدمش و چشم تو چشم شدیم یه لبخندی زدم و فتم جلو تر
ک. سلام
ن. سلام
ک. بفرمایید این دسته گل برای شما
یه نگاهی به دسته گل کرد و گفت
ن. من نمیتونم این رو از شما قبول کنم واقعا معذرت میخوام
داشت از بغلم رد میشد که جلوشو گرفتم
ک. چرا
ن. لطفا برید کنار
ک. از کی تاحالا انقدر با ددیت رسمی حرف میزنی
ن. اون مال قبلن بود العان هم از سر راهم برید کنار میخوام رد شم
ک. نرم کنار میخوای چیکار کنی جوجه
ن. مثل اینکه متوجه نیس.....
خ. های آقا مگه این ساختمون نگهبان نداره که اینجوری سرت انداختی پایین میای تو هااا


ویو نیلا
داشتم باهاش حرف میزدم که یکنفر صدامو قطع کرد برگشتم پشت سرم و دیدم یه مرد سی چهل ساله قد کوتوله تپل با نمکی که از رو لباساش میشد فهمید نگهبانه خیلی گوگولی بود
قیافه جومونگ خیلی دیدنی بود حرصی شده و اروم فقط جوری که من بشنوم گفت
ک. خدا ببین کارمون به کجا رسیده که کوتوله فضایی داره بهم دستور میده
خندیدم و یکی آروم زدم به شونش و گفتم
ن. عه بزرگترته ها
بعد همون آقاهه گفت
خ. بیا برو بیرون دیگه
ک. من با ایشونم
و بعدش به من اشاره کرد من چشمام گرد شد
نگهبانه رو کرد به من و گفت
خ. با شما هست خانم ؟
من همون جوری که تو شک بودم به نشونه نه سر تکون دادم
رو کرد به جومونگ
خ. که حالا به من دروغ میگی و مزاحم این خانم محترم میشی
ک. چی داره دروغ میگه
بعد نگهبانه اومد دستش رو گرفت و برد و من همینطور داشتم به جر و بحث میخندیدم وقتی رفتم داشتم میرفتم که دسته گل رز رو طاقچه اتاق حواسم رو به خودش جلب کرد همونی بود که کوک آورده بود دلم نیومد دسته گل رو بزارم همونجا و برشداشتم و بردم تو اتاقم در اتاق رو باز کردم و گل رو گذاشتم رو میز کنار تخت از اونجا که عرف کرده بودم رفتم یه دوش ده مینی گرفتم اومدم بیرون

ویو کوک
اون کوتوله فضایی من رو از هتل انداخت بیرون
واقعا که باورم نمیشه بالاخره که از اون هتل کوفتی میاد بیرون اونموقع باهاش صحبت میکنم

ماشین رو جلو هتل پارک کردم و نشستم تو ماشین
ساعت سه ظهر :
خدا میدونه که از کی اینجام خیلی عجیبه که هنوز از هتل نیومده بیرون واقعا عجیبه ولی من کم نمیارم شده باشه تا دو هفته دیگه هم اینجا میمونم
ساعت پنچ بعد از ظهر :
دیگه داشتم تسلیم میشدم که ماشین باباش رفت تو پارکینگ هتل امید وار شدم


تقریبا یک ساعت گذشته بود و ساعت تقریبا شیش بود دیگه داشتم تسلیم میشدم که در هتل باز شد و اومدن بیرون انگار داشت با باباش جایی میرفت رفتم جلو ماشین و نزاشتم حرکت کنن باباش با یه حالت جدی نگام می‌کرد ولی من اصلا اهمیت ندادم و به سمت نیلا حرکت کردم شیش بالا بود و ازش خواهش کردم که شیشه رو بده پایین و داشت همین کارم می‌کرد ولی بابا نزاشت و بلند شد و در ماشین رو باز کرد اومد سمت من و بدون سلام و چیزی گفت
آ. تو نمیخوای دست از سر دختر من برداری
ک. من کاری نکردم فقط میخوام باهاش صحبت کنم
آ. تو چرا باید باهاش صحبت کنی و مانع پیشرفتش بشی
خنده ای از رو تمسخر کردم و گفتم
ک. پیشرفت ؟ کدوم پیشرفت
به جای اینکه بهش آزادی بدی مجبورش میکنی که بشینه و کار های شرکت تو رو انجام بده
آ. ببین بچه خوشگل اولن شکرت من نه شرکت خودشه و دومن به تو هیچ ربطی نداره که اون چیکار میکنه با زندگیش
ک. اون چیکار میکنه با زندگیش یا بهتر بگیم شما چیکار میکنی با زندگیش
آ. اینش به تو هیچ ربطی نداره و من پدرشم و صلاحش رو بیشتر میخوام
ک. ب...
آ. العان هم نمیخوام یک کلمه دیگه بشنوم چون تحویلت میدم پلیس و اگر هم اینکار رو نکردم به خاطر آقای کیم بوده( رئیس شرکتی که جونگ کوک سفیرشه )
این حرف دنیا رو سرم خراب کرد و حالم به شدت بد شد



کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
حمایت کنید خوشگلا
دیدگاه ها (۵)

I need you're body 2part 1و با دیدن اون صحنه پاهام شل شد نمی...

I need you're body part 25 در اتاق رو که باز کردم دیدم بابام...

I need you're body part 14ویو نیلان. چی میگی تا طبقه بالا رف...

I need you're body part 20ویو نیلا صبح از خواب پا شدم و با ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط