in your eyes

#in_your_eyes
part_5۷

تو ذهنم دنبال جواب گشتم ولی خب چیزی نداشتم که بگم
مامان نفسی بیرون داد و گفت:
منم سه روزه دارم بهش میگم ولی کو گوش شنوا
بجای اینکه بره پیش جونگ کوک از پیش ما تکون نمیخوره

برای اینکه از دست غر غر هاشون راحت شم بدون گفتن چیزی خیلی سوسکی پاشدم و به سمت اتاق فرار کردم

رفتم داخل اتاقم و درو بستم
هوف ‌. بخیر گذشت
الان اگه فرار نمیکردم زیر سوال هاشون له میکردن منو

تصمیم گرفتم یکم با خودم وقت بگذرونم
دوش حموم رو باز کردم
کمی بعد رفتم داخل حموم

یه یک ساعتی توی حموم بودم و بالاخره بیرون اومدم

دمپایی هامو پوشیدم و رفتم رو تخت دراز کشیدم

نگاهی به گوشیم انداختم که دیدم نوتیف اومده
از طرف کوک بود

"هنوزم دوست نداری بیای؟"
دوباره اون سوال تکراری
منم دوباره مخالفت میکنم تا برات درس عبرت بشه و خودسر کاری نکنی
تایپ کردم

"نه ، جناب جئون!"
کوک از این که رسمی صداش کنم خوشش نمیاد و یجورایی دارم میرم رو مخش
سین زد و نوشت

"که اینطور ، بهت میگم جئون کایلا!"
اوففف مگه میخواد چیکار کنه
گوشی رو پرت کردم یه گوشه
بیخیال شدم و رفتم نشستم رو صندلی میز آرایش
یه روتین پوستی سبک انجام دادم و به موهام ماسک بعد حموم زدم

لباس راحتی پوشیدم و موهامو با باد ملایم سشوار خشک کردم
بعد از اتمام کارهام رفتم پایین و یه نوشیدنی خنک برای خودم درست کردم

رفتم داخل سالن و روی مبل نشستم و مشغول فیلم دیدن شدم



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۵)

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط