پیچ و تاب ...به فروشنده میگم اازین خیلی نارنجیا میخام

پیچ و تاب ...به فروشنده میگم اازین خیلی نارنجیا میخام
میگه برا کی مگه میخای ببری
می‌خنده

میگه همه نارنگین دیگه

بهش گفتم لطفا پاکت کاغذی بده 🙃❤️

گفت ممد برا آقا نارنجیاشا بزار با پاکت. گمونم تو خونه منتظرشن



😂😂😂😂😂😂🤒🤒🤒🤒


"نارنگی بهانه است
بوی عشق می‌دهند
دستان تو
پوست بگیر این فاصله ها را......🙃🍊
دیدگاه ها (۲)

پیچ و تاب.....آدم ها از کیلومتر ها دور تر قلبشان می‌ایستد بر...

پیچ و تاب ......شب چو در بستم و مست از می نابش کردمماه اگر ح...

پیچ و‌تاب ......این سخن پایان ندارد لیک ماباز گوییم آن تمام ...

پیچ و تاب ......طو لیلة القشنگی ،من لیلة التعالی....دچار بای...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۴۰جونگ‌کوک دوباره از پشت او را در آ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁵³من این مغازه رو با دقت بیشتری ن...

« امن ترین خطر »پارت ۱۱  «وقتی مرگ نزدیک می‌شود» صدای آژیر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط