«شیطون کوچولوی من»

«شیطون کوچولوی من»
ویو آنا::
قفسه سینه ام تیر میکشد،
پوستم میسوزد،
و گمان میکنم این رد اشک است که روی صورتم خشک شده.
پلک هایم را با سختی از هم فاصله میدهم،
مسلماً باید نگران باشم، اما آرامش عجیبی در تمام وجودم خانه کرده، آرامشی ,آنقدر مطلوب, که ازش متنفرم.
هنوز در همان اتاق هستم، روی تخت، ملافه ها دورم پیچیده آند،
لباسم عوض شده و مسلما زخم هایم شسته و بسته شده اند،
صدای قدم هایش از پشت سر می آید،
«چند تا ندیمه رو خبر کردم تا لباس هات رو‌ عوض کنند و زخم هات رو ببندن..»
آرام میگوید.

در جواب بهش نگاه میکنم و میپرسم:
«چرا؟.. ممکنه من رو لو بدن.. خطرناک بود.. چرا.. خودت نکردی؟..»

هیون جین: « گفتم.. شاید دوست نداشته باشی بهت دست بزنم..»

آنا: «....من هنوز همسرتم.»

هیون جین:« دلیل نمیشه بدون اجازه خودت، بهت دست بزنم..»

همانطور بهش خیره می‌شوم،
اما او نگاهم نمیکند،
فقط با چشم هایش زمین را نشانه گرفته است.

نمیدانم چرا، اما بغض راه گلویم را میبندد.
مانند کودکی که عروسکش را ازش دریغ کردند، سردرگم و ناراحتم،

با صدای گرفته لب میزنم:
« پسرم کجاست؟..»

هیون جین : « می‌برمت پیشش،..
اول استراحت کن»

آنا: « پسرم رو چطوری بزرگ کردی؟.. پیش کی بزرگ شده؟.. حالش خوبه؟.»

همانطور که به زمین خیره شده است، میخندد،
خنده ای پر از بغض که دلم را میشکند،
« پسرمون.. پسر منم هست..»
صدایش می‌لرزد، و میتوانم قسم بخورم چشم هایش پر از اشک می‌شود.

"جنا"
۱۴0۵/۶/۱۳
دیدگاه ها (۱)

« شیطون کوچولوی من »ویو آنا::سخت است اینگونه ببینمش و کاری ن...

me.₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪𓆩 𝐼 𝑎𝑚 ...

I believe it is permissible to kill an aggressor. You know w...

what happened??₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪...

پارت ۲۰:

پارت ۱۸:خب فکر کنم عاشقت شدم Will i fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط