تر عاشقی
تير عاشقی💘
Part : 18
*کوک توی خیابون لیا رو بغل کرد. لیا هم بعد چند ثانیه کوک رو بغل کرد. کوک توی چشمای لیا نگاه کرد و صورت لیا رو توی دستش گرفت
کوک: دوستت دارم لیا....خیلی زیاد...
*لیا دوباره کوک رو بغل کرد
لیا: منم.....
کوک: چی...
لیا: منم.... دوستت دارم...
*کوک لبخند زد و لیا رو بغل کرد.
بعد چند دیقه کوک رفت پشت فرمون و به لیا گفت بشینه کنارش و استراحت کنه. بعد چند دیقه کوک لیا رو نگاه کرد و دید خوابیده. لبخند زد و به رانندگی ادامه داد. بعد چندین ساعت بلخره به جایی که کوک میخواست رسیدن و کوک یه لحاظه به لیا نگاه کرد. مثل بچه ها خوابیده بود. آروم بيدارش کرد
لیا:کجاییم؟ (چشماشو میماله)
کوک:جزیره ی ججو
لیا: چییی؟
کوک: اینجا امن ترین جاست....
لیا: باشه ولی جایی رو نداریم که بمونیم!
کوک: جلوتو نگاه کن
*لیا سرشو آورد بالا و دید کوک ماشین رو جلوی یه خونه که بیشتر شبیه کاخ بود پارک کرده. شوکه شد
لیا: این خونه.....
کوک: آره برای خودمه.
لیا: او....خیلی خوشگله....
*کوک پیاده شد، رفت در رو برای لیا باز کرد و دستشو برای لیا دراز کرد. لیا لبخند زد و دستشو گذاشت توی دست کوک و بلند شد. رفتن توی خونه و کوک اتاق لیا رو نشونش داد و لیا رفت توی اتاق. کوک هم رفت تو اتاق خودش و لباسشو عوض کرد و رفت توی آشپزخونه و شروع کرد به غذا درست کردن.
لیا یه دوش گرفت ، کارای مربوطه رو انجام داد، رفت پایین و خواست توی خونه رو بگرده که چشمش خورد به کوک که توی آشپزخونه بود. دستشو گرفت پشتش و آروم رفت سمت کوک. کوک پشتش به لیا بود و میدونست یکی پشتشه و داره میاد سمتش ولی خودشو زد به ندونستن. لیا دستشو آورد جلو و کوک رو ترسوند.
کوک: آی.....(جایی که تیر بهش خورده بود درد گرفت)
لیا: خوبی؟؟؟؟چیشدی....
کوک: هیچی(سرشو گرفت بالا و خندید)
*کوک رفت نزدیک لیا و لیا عقب رفت. انقدر عقب رفت که خورد به لبه ی میز. کوک لیا رو گذاشت روی میز و رفت نزدیک تر و خواست لیا رو ببوسه که لیا زودتر رفت جلو و کوک رو بوسید.....
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
Part : 18
*کوک توی خیابون لیا رو بغل کرد. لیا هم بعد چند ثانیه کوک رو بغل کرد. کوک توی چشمای لیا نگاه کرد و صورت لیا رو توی دستش گرفت
کوک: دوستت دارم لیا....خیلی زیاد...
*لیا دوباره کوک رو بغل کرد
لیا: منم.....
کوک: چی...
لیا: منم.... دوستت دارم...
*کوک لبخند زد و لیا رو بغل کرد.
بعد چند دیقه کوک رفت پشت فرمون و به لیا گفت بشینه کنارش و استراحت کنه. بعد چند دیقه کوک لیا رو نگاه کرد و دید خوابیده. لبخند زد و به رانندگی ادامه داد. بعد چندین ساعت بلخره به جایی که کوک میخواست رسیدن و کوک یه لحاظه به لیا نگاه کرد. مثل بچه ها خوابیده بود. آروم بيدارش کرد
لیا:کجاییم؟ (چشماشو میماله)
کوک:جزیره ی ججو
لیا: چییی؟
کوک: اینجا امن ترین جاست....
لیا: باشه ولی جایی رو نداریم که بمونیم!
کوک: جلوتو نگاه کن
*لیا سرشو آورد بالا و دید کوک ماشین رو جلوی یه خونه که بیشتر شبیه کاخ بود پارک کرده. شوکه شد
لیا: این خونه.....
کوک: آره برای خودمه.
لیا: او....خیلی خوشگله....
*کوک پیاده شد، رفت در رو برای لیا باز کرد و دستشو برای لیا دراز کرد. لیا لبخند زد و دستشو گذاشت توی دست کوک و بلند شد. رفتن توی خونه و کوک اتاق لیا رو نشونش داد و لیا رفت توی اتاق. کوک هم رفت تو اتاق خودش و لباسشو عوض کرد و رفت توی آشپزخونه و شروع کرد به غذا درست کردن.
لیا یه دوش گرفت ، کارای مربوطه رو انجام داد، رفت پایین و خواست توی خونه رو بگرده که چشمش خورد به کوک که توی آشپزخونه بود. دستشو گرفت پشتش و آروم رفت سمت کوک. کوک پشتش به لیا بود و میدونست یکی پشتشه و داره میاد سمتش ولی خودشو زد به ندونستن. لیا دستشو آورد جلو و کوک رو ترسوند.
کوک: آی.....(جایی که تیر بهش خورده بود درد گرفت)
لیا: خوبی؟؟؟؟چیشدی....
کوک: هیچی(سرشو گرفت بالا و خندید)
*کوک رفت نزدیک لیا و لیا عقب رفت. انقدر عقب رفت که خورد به لبه ی میز. کوک لیا رو گذاشت روی میز و رفت نزدیک تر و خواست لیا رو ببوسه که لیا زودتر رفت جلو و کوک رو بوسید.....
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
- ۱۰.۰k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط