تیر عاشقی
تیر عاشقی💘
Part : 20
حال کوک بهتر شد و بلند شد که یه تیشرت برداره، لیا هنوز تو اتاق بود. لیا سرشو اونوری گرفت که کوک یهو گفت
کوک: برو آماده شو
لیا: چرا مگه میخوایم جایی بریم؟
کوک: آره. قراره بریم مهمونی
لیا: چی....من که لباس ندارم....
کوک: برو
لیا: من نمياممم. هیچی ندارن بپوشم
*کوک با تیشرشت توی دستش رفت سمت لیا و چسبوندش به دیوار، دستشو به دیوار تکیه داد.
کوک: برو توی کمدتو نگاه کن.
لیا:.....پس بذار برم....(از زیر دست کوک که به دیوار تکیه داده بود اومد بیرون و دویید سمت اتاقش)
*لیا در کمدو باز کرد و دید یه جعبه ی بزرگ توشه. جعبه رو برداشت و گذاشت روی تخت. بازش کرد و دید به لباس خیلی خوشگل اکسسوری، کیف و کفش توی جعبس. (عکسش تو اسلاید بعدی هست)
یه نامه هم توی جعبه بود که لیا برداشت و خوندش (لیا، امشب برای من شب مهمیه، البته امسال با وجود تو برام مهمه. امیدوارم از لباس خوشت بیاد زیبای من. جونگکوک)
*اول رفتن یه چیزی خوردن، یکم وقت گذروندن و رفتن تو اتاقشون. لیا لباسو پوشید و آماده شد. نشست جلوی میز آرایش و خودشو یه آرایش خیلی ملایم کرد و موهای بلندشو باز گذاشت. کوک هم کت و شلوارشو پوشید و عطری که فقط توی موقعیت های مهم استفاده میکرد رو زد
لیا و کوک همزمان از اتاقشون اومدن بیرون و کوک وقتی چشمش خورد به لیا غرق زیباییش شده بود. و لیا دستشو جلوی صورت کوک تکون داد
لیا: کوککک. بریم؟
کوک: اوه اره....راستی....خیلی خوشگل شدی.
لیا: ممنون(لبخند)
*کوک دست لیا رو گرفت و رفتن بیرون، سوار یکی از ماشینای تو گاراژ شدن و راه افتادن. تا برسن هوا داشت تاریک میشد.....
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
Part : 20
حال کوک بهتر شد و بلند شد که یه تیشرت برداره، لیا هنوز تو اتاق بود. لیا سرشو اونوری گرفت که کوک یهو گفت
کوک: برو آماده شو
لیا: چرا مگه میخوایم جایی بریم؟
کوک: آره. قراره بریم مهمونی
لیا: چی....من که لباس ندارم....
کوک: برو
لیا: من نمياممم. هیچی ندارن بپوشم
*کوک با تیشرشت توی دستش رفت سمت لیا و چسبوندش به دیوار، دستشو به دیوار تکیه داد.
کوک: برو توی کمدتو نگاه کن.
لیا:.....پس بذار برم....(از زیر دست کوک که به دیوار تکیه داده بود اومد بیرون و دویید سمت اتاقش)
*لیا در کمدو باز کرد و دید یه جعبه ی بزرگ توشه. جعبه رو برداشت و گذاشت روی تخت. بازش کرد و دید به لباس خیلی خوشگل اکسسوری، کیف و کفش توی جعبس. (عکسش تو اسلاید بعدی هست)
یه نامه هم توی جعبه بود که لیا برداشت و خوندش (لیا، امشب برای من شب مهمیه، البته امسال با وجود تو برام مهمه. امیدوارم از لباس خوشت بیاد زیبای من. جونگکوک)
*اول رفتن یه چیزی خوردن، یکم وقت گذروندن و رفتن تو اتاقشون. لیا لباسو پوشید و آماده شد. نشست جلوی میز آرایش و خودشو یه آرایش خیلی ملایم کرد و موهای بلندشو باز گذاشت. کوک هم کت و شلوارشو پوشید و عطری که فقط توی موقعیت های مهم استفاده میکرد رو زد
لیا و کوک همزمان از اتاقشون اومدن بیرون و کوک وقتی چشمش خورد به لیا غرق زیباییش شده بود. و لیا دستشو جلوی صورت کوک تکون داد
لیا: کوککک. بریم؟
کوک: اوه اره....راستی....خیلی خوشگل شدی.
لیا: ممنون(لبخند)
*کوک دست لیا رو گرفت و رفتن بیرون، سوار یکی از ماشینای تو گاراژ شدن و راه افتادن. تا برسن هوا داشت تاریک میشد.....
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
- ۴.۳k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط