عروسک من

عروسک من😈🔞

عروسک من😈🔞

پارت چهارم

یعنی میگی من حق انتخاب ندارم

نگاهی به ساعتش انداخت و بعد لب برچید

-نه فرشته ولکوف چون تو همسر یه ولکوف هستی

همراه با لنا رفتیم پله هارو بالا چه زندگی
نرمالی داشتم لعنت بهت بابا باعث شدی

زندانی بشم لنا منو وارد یه اتاقی کرد

-اومیدوارم فکر فرار به سرت نزنه خانوم اخه

مکث کرد و بعد سرشو پایین انداخت

-خداحافظ خانوم

بازوشو گرفتم که نگاهش افتاد به صورتم

یه لحظه آخر حرفتو چرا نگفتی

-هیچی خانوم بازومو ول کنید

تقه ای به در خورد که بازوی ظریفشو ول کردم

چندتا دختر وارد اتاق شدن و...

#رمان #عاشقانه #مافیایی #رمان
دیدگاه ها (۱۳)

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

کپشننن برای خوندن رمان جذابمون😈🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و هفت پله...

کپشن گلیا💗😌عروسک من😈🔞پارت پنجاه و پنج روی تخت نشستم اصلا دیگ...

کپشننننن مهمهه 😈🎀عروسک من😈🔞پارت بیست و نوه تقه ای به در خورد...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخوانده‌تر» ج...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

ابلیس

پارت دوم | یک قدم تا دشمنباران آرام روی شیشه‌های ماشین می‌زد...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط