🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽


Part ⁸⁴


✨صبح ویو ات ساعت ۶:۳۰✨
صبح با غرغرای یونگی چشمامو باز کردم .
یونگی 🪽 بچه بلند شو دیگه ، خواب هفت پادشاهت تموم نشد ؟ از این به بعد تو بعد از ساعت ۱۰ بخواب ....
ات ✨ بعد از ساعت ۱۰ بخوابم چیکارم میکنی؟
یونگی 🪽 عه بالاخره بیدار شدی .
ات ✨ اره بیدار شدم ، حالا چیکارم میکنی؟
خودش اماده شده بود ، یه پیرهن طوسی با کروات مشکی و شلوار مشکی پوشیده بود و موهاشو حالت داده بود و چند تار مو هم روی پیشونیش افتاده بود . داشت لباس فرم منو اماده میکرد . پیرهنمو گذاشت رو تخت و امد سمتم و تو فاصله یک سانتی متری صورتم وایساد .
یونگی 🪽 میخورمت .
بعد حرفش یه چشمک زد و بعد یه بوسه سطحی رو لبام رفت سمت اینه.
یونگی 🪽 پاشو دیگه تنبل خانم .
ات ✨ باشه زرنگ اقا .
بلند شدم و کش و قوصی به بدنم دادم و از تخت پایین امدم و رفتم سمت دستشویی و بعد از انجام کارام امدم بیرون . داشتم صورتمو خشک میکردم که دیدم با جعبه کمک های اولیه نشسته روی تخت .
یونگی 🪽 بیا کتابات و به همراه وسایلت چیدم تو کیفت . بیا باند دستتو عوض کنم بعدش لباستو بپوش .
ات ✨ واییی مرسی ، تو نبودی الان من چیکار میکردم ؟
شونه هاشو بالا انداخت و گفت .
یونگی 🪽 نمیدونم .
لبخندی زدم و رفتم کنارش رو تخت نشستم که دستمو گرفت و گذاشت رو پاش و باند دستمو باز کرد .
یونگی 🪽 ببین چیکار کردی با خودت. (ناراحت)
هیچی نداشتم بگم پس سکوت کردم و سرمو پایین انداختم .
سرشو خم کرد و روی زخممو بوسید و بعد زخممو با بتادین شست و بعد با باندی جدید بست . (ماریس 🩵 زخم دستش تقریبا عمیقه ولی هنوز به رگش نرسیده. )
یونگی 🪽 تموم شد .
دوباره دستمو بوسید .
ات ✨ مرسی .
یونگی 🪽 خواهش میکنم کوچولو .
بلند شد و رفت سمت در .
یونگی 🪽 پایین منتظرم دیر نکنی ها .
ات ✨ باشه .
از اتاق بیرون رفت ، نگاهی به دستم کردم و بلند شدم و جعبه رو گذاشتم سرجاش و یونیفرم مدرسمو پوشیدم و موهامو شونه کردم و دم اسبی بستم و با زدن یه ضد افتاب و بالم لب ، کیفمو برداشتم و از اتاق خارج شدم .

شرط
⁴⁰ لایک
³⁵ کامنت
¹⁵ بازنشر
دیدگاه ها (۲۲)

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

ادامه اگه روز مرد براشون کادو بخریم :تاکئومی : ات : تاکئومی ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط