کودک پدر

کودک پدر
پارت 1
ات: جونگ کوک تمومش کنننن من بچه نمیارمممم
جونگ کوک: ات ما یه ساله ازدواج کردیممم (عربده)
ات: جونگ کوک منو اذیت نکننننن بچه نمیخوام میگم
جونگ کوک: داری دیوونم میکنی (داد)
ات: برو با یکی ازدواج کن که صد تا بچه واست بزاعه من نمیتونم یکدونه رو هم بیارمممم
جونگ کوک: عزیزم قشنگم فدات بشم من مگه گفتم صدتا بچه عشقم نفسم عمرم یدونه نینی کوچلو یه دختر ناز شکل خودت میخوام زیر دلت بکارم بده؟ دیگه هم نگو کس دیگه
ات: نمیخوام من بچه نمیارم
جونگ کوک: ات دیگه داری مجبورم میکنی
ات: برو هرکاری میخوای بکن به من چه
جونگ کوک: میام (اروم)
ویو جونگ کوک: زدم از خونه بیرونیه دوری زدم و رفتم عمارت دوستم کمی نشستیم و حرف زدیم حدود ساعتای 8 برگشتم عمارت چراغا خاموش بود
جونگ کوک: اتت...... ات قشنگم کجایی
رفتم داخل اتاق خواب مثلی که خیلی خسته بوده و خوابش برده لباسامو در اوردم رفتم روی تخت یه بوس روی سر ات گذاشتم ولی نفهمید خیلی خوابش عمیق بود کمی به صورتش که مثل ماه بود نگاه کردم و به فکرم رسید همین الان وقتشه پس بند لباس ات رو باز کردم و از تنش در اوردم نزدیک بود که بیدار بشه اما خوب پیش رفت شلوارمو کشیدم پایین و (خجالت😂😂) دستم رو روی.......... کشیدم کمی روغن روان کننده کف دستم ریختم و به.......... کشیدم و به ارومی واردش کردم چشماش خیلی تند باز شد
ات: عای جونگ کوک داری چیکار میکنی (داد)
جونگ کوک: هیشششش پرنسسم میخوام یه دختر کیوت مثل خودت بزارم زیر دلت قشنگم اماده ای
ات: جونگ کوکککک من بچه نمیخوام بکش بیرون ولممممممم کننننننن
ات: دیگه به حرفات گوش نمیکنم (تند)
ات: عایییی جونگ کوک نکن لطفا
شدت به کارم دادم انقدرا سرعت که صدای ات تو عمارت پیچید
و بعد از 15 دیقه بالاخره
ات: جونگ کوک بمیرییییییی من بچه نمیخوام ولممممممم کنننننننننن
جونگ کوک: خب دیگه تموم شد
ات: من بچه نمیخوام (گریه)
جونگ کوک: این بچه باید به دنیا بیاد فهمیدی
ات: نهههه نمیخوام (گریه)
جونگ کوک: دیگه برات بادیگارد میزارم وقتی نیستم
ات: جونگ کوکککک
دیدگاه ها (۱۶)

درخواستینام: کودک پدر تعداد پارت: احتمال 10 پارتجونگ کوک: پس...

شب تولدمپارت 59فصل دوم پارت 30ات: پس اگه من نبودم شما مخشو ز...

شب تولدم پارت 50فصل دوم پارت 21دست اتو تو دستم گرفتم و روی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط