من میخوامت دختر عمو پارت
من میخوامت دختر عمو پارت ۱۱
ویو تهیونگ
بیدار شدم و بیشتر دستامو تو نیم تنش فرو بردم
جیا:تهیونگ دستت رو بردار از داخل لباسم
ته:داری کاری میکنی کلا لختت کنمااا
جیا:آیییی چیکار میکنی گفتم دردم میاد
ته:مال خودمه دوست دارم دست بزنم
جیا:مال تو نیستتتت
ته:روی جیا خیمه زد
جیا:پاشو از روم تهیونگگگگگ
ته:کمر جیا آورد بالا و سرش رو برد تو گردن جیا و با بوسه آروم آروم اومد پایین تا رسید به سینه
جیا:نکن نکنننن من حامله ام
ته:چه اشکالی دارههه
و از روی جیا بلند شدم
رفتیم برای صبحانه و بعد اون کار های مورد نیاز قبلی
☆☆ ۲سال بعد☆☆
جیا:خب بچه ی ما به دنیا اومد و یه پسر دوساله به اسم(توماس)خب از همه اینا بگذریم این روز ها تهیونگ با من سرد شده اما دعوا نکردیم فقط سرده و شبا دیر میاد خونه اینم میدونم خیانت نکرده اما قضیه انگار یه چیز دیگه ست و فقط شب و صبح میبینمش اما خوبیش اینه که با توماس وقت میگذرونه ،من بعد از اینکه توماس به دنیا اومد تومور مغزی گرفتم و هیچ کس به جز بابابزرگ نمیدونه که من تومور مغزی دارم
و چون میرم دکتر و اینا سرم زیاد تو گوشیه و حتی رمز گوشیمو عوض کردم که تهیونگ نفهمه تومور دارم خلاصه اینجوریه دیگه
ویو تهیونگ
--------------------------------------------------------
نکته:این رمان طولانی تر از اون چیزیه که شما فکر میکنید و شما حمایت کنید تا من پارت های بیشتری بزارم حداقل ۸۰ تا پارت هست و قراره جیمین یا همون پسر دایی جیا
و جین هم قراره پسر دایی تهیونگ باشه و نقش فرعی داخل فیک رمان بیان و باشع
ادامه دارد.....
ویو تهیونگ
بیدار شدم و بیشتر دستامو تو نیم تنش فرو بردم
جیا:تهیونگ دستت رو بردار از داخل لباسم
ته:داری کاری میکنی کلا لختت کنمااا
جیا:آیییی چیکار میکنی گفتم دردم میاد
ته:مال خودمه دوست دارم دست بزنم
جیا:مال تو نیستتتت
ته:روی جیا خیمه زد
جیا:پاشو از روم تهیونگگگگگ
ته:کمر جیا آورد بالا و سرش رو برد تو گردن جیا و با بوسه آروم آروم اومد پایین تا رسید به سینه
جیا:نکن نکنننن من حامله ام
ته:چه اشکالی دارههه
و از روی جیا بلند شدم
رفتیم برای صبحانه و بعد اون کار های مورد نیاز قبلی
☆☆ ۲سال بعد☆☆
جیا:خب بچه ی ما به دنیا اومد و یه پسر دوساله به اسم(توماس)خب از همه اینا بگذریم این روز ها تهیونگ با من سرد شده اما دعوا نکردیم فقط سرده و شبا دیر میاد خونه اینم میدونم خیانت نکرده اما قضیه انگار یه چیز دیگه ست و فقط شب و صبح میبینمش اما خوبیش اینه که با توماس وقت میگذرونه ،من بعد از اینکه توماس به دنیا اومد تومور مغزی گرفتم و هیچ کس به جز بابابزرگ نمیدونه که من تومور مغزی دارم
و چون میرم دکتر و اینا سرم زیاد تو گوشیه و حتی رمز گوشیمو عوض کردم که تهیونگ نفهمه تومور دارم خلاصه اینجوریه دیگه
ویو تهیونگ
--------------------------------------------------------
نکته:این رمان طولانی تر از اون چیزیه که شما فکر میکنید و شما حمایت کنید تا من پارت های بیشتری بزارم حداقل ۸۰ تا پارت هست و قراره جیمین یا همون پسر دایی جیا
و جین هم قراره پسر دایی تهیونگ باشه و نقش فرعی داخل فیک رمان بیان و باشع
ادامه دارد.....
- ۲۴۱
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط