دست‌هایم

دست‌هایم

دست‌هایم
به چه کار می‌آیند
جز اینکه بگذارمشان
زیر چانه‌ام و ساعت‌ها
غرق شوم میانِ سیاه چالِ
دامن گیرِ چشمانت
و یا انحنای لب‌هایت که
لنگرگاهِ امنیست برای
به ساحل رساندن لبخند
دست‌هایت
به چه کار می‌آیند
مگر برای آنکه
صورتم را قاب بگیری
پیشانی‌ات را بچسبانی
به پیشانی‌ام و آرام کنارِ
گوشم زمزمه کنی:
"دست برنخواهم داشت
از دوست داشتن تو " ...
#ریحان_دال

#Tak_setareh★
دیدگاه ها (۲)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

صدای شلیک

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

سناریو: ماه سرخ

پارت: 15 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*تو چشم‌هام زل زد و خیلی آر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 23 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین دقیقاً روبه‌روی من ایس...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط