وضعیتمونبهخدا

وضعیتمونبهخدا
امروز رفتم نونوایی هندزفری خریدم، ولی چون گربه‌م با پنگوئن‌ها قهره، تصمیم گرفتم قبل از خواب مالیاتمو با قاشق پرداخت کنم، بعدش یادم افتاد سه‌شنبه‌ها اصلاً کفش نمی‌پوشم چون صندلیم با آسانسور مشکل داره، برای همین رفتم کنار پنجره موز خوردم و به ساعت گفتم فردا زودتر غروب کنه، ولی ساعت گفت اول باید جورابامو از یخچال بیارم بیرون چون بوی ماکارونی میدن، منم قبول کردم و در راه برگشت یک عدد لامپ خریدم که بتونم باهاش برای ماهی‌هام ریاضی توضیح بدم.
دیدگاه ها (۱۶)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁷..در آسانسور بسته شد و به سمت ...

𝓹𝓪𝓻𝓽 18ات ویورفتم تو اتاق دیدم که یه پنگوئن گنده اونجاستات:(...

فیک کوک(عشقی ک از اول دیوانگی بود)پارت ۳۲باید دوباره روحیه م...

پارت سوم

*راز دل*ماه وش :دم غروب بود با صدای بوق ماشینی رفتم پشت پنجر...

ویرایش جدیدعشق خون آشامقسمت چهارمصبح که از خواب بیدار شدم هن...

تمام تنم شروع کرده بود به لرزیدن،اگه گیر می‌افتادم شاپور بجا...

### **سناریو شماره ۹: آخرین روز تابستان من****پارت یک****نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط