My soul
My soul
part 40
هاری: سرورم پوزش این یک رعیت حقیر قبول کنید... بنده گستاخی کردم... لطفا مرا عفو بنمایید
جیمین: ( در کسری از ثانیه حالت چهره اش عوض شد... بدجوری عصبانی شده بود )
دفعه اول و اخرت باش به خودت میگی رعیت حقیر فهمیدی؟! دیگر همچین کلماتی اصلا و ابدا نمیخوام ازت بشنوم هاری، وگرنه قول نمیدم که باهات خوب رفتار کنم... الان هم باهام مثل دوستت ته خیلی عادی و صمیمانه رفتار میکنی، متوجه شدی ماهی قرمزم؟!
هاری: (یا خدااا... چقدر عصبانیتش وحشتناکه... ازم چیزی میخواد که نمیشه... تو ناسلامتی یک شاهزاده ای من چجوری اخه... اههه )
اما اخه سرورم...
جیمین: ( چشماش رو هم گذاشت، با کمک یکی از دستاش شقیقه اش ماساژ داد و نفس های پی در پی کشید )
اما، اخه مورد قبول نیست، همین که گفتم
هاری: ولی سرو...
حرفم نصفه موند... چشمام تا اخرین حد ممکن گشاد شده بود... الان چیکار کرد... منو بو*سید... اما اخه چرا... صبر کن... چرا نمیتونم پسش بزنم... چرا خوشم اومده... این دیگه چه حسیه
همونطور که منو می بو*سید، یکی از دستاش به گونه ام رسوند و دیگری دور کمرم حلقه کرد و فاصله بینمون کمتر و کمتر کرد... مست اون بو*سه شده بودم... باید پسش می زدم ولی نمی تونستم...
ادامه دارد....
part 40
هاری: سرورم پوزش این یک رعیت حقیر قبول کنید... بنده گستاخی کردم... لطفا مرا عفو بنمایید
جیمین: ( در کسری از ثانیه حالت چهره اش عوض شد... بدجوری عصبانی شده بود )
دفعه اول و اخرت باش به خودت میگی رعیت حقیر فهمیدی؟! دیگر همچین کلماتی اصلا و ابدا نمیخوام ازت بشنوم هاری، وگرنه قول نمیدم که باهات خوب رفتار کنم... الان هم باهام مثل دوستت ته خیلی عادی و صمیمانه رفتار میکنی، متوجه شدی ماهی قرمزم؟!
هاری: (یا خدااا... چقدر عصبانیتش وحشتناکه... ازم چیزی میخواد که نمیشه... تو ناسلامتی یک شاهزاده ای من چجوری اخه... اههه )
اما اخه سرورم...
جیمین: ( چشماش رو هم گذاشت، با کمک یکی از دستاش شقیقه اش ماساژ داد و نفس های پی در پی کشید )
اما، اخه مورد قبول نیست، همین که گفتم
هاری: ولی سرو...
حرفم نصفه موند... چشمام تا اخرین حد ممکن گشاد شده بود... الان چیکار کرد... منو بو*سید... اما اخه چرا... صبر کن... چرا نمیتونم پسش بزنم... چرا خوشم اومده... این دیگه چه حسیه
همونطور که منو می بو*سید، یکی از دستاش به گونه ام رسوند و دیگری دور کمرم حلقه کرد و فاصله بینمون کمتر و کمتر کرد... مست اون بو*سه شده بودم... باید پسش می زدم ولی نمی تونستم...
ادامه دارد....
- ۹۳۸
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط