My soul
My soul
part 41
همونطور که منو می بو*سید، یکی از دستاش به گونه ام رسوند و دیگری دور کمرم حلقه کرد و فاصله بینمون کمتر و کمتر کرد...
مست اون بو*سه شده بودم... باید پسش می زدم ولی نمی تونستم... دوسش داشتم...
می خواستم بیشتر حسش کنم، پس دستام دور گردنش حلقه کردم... تند تند باهاش همراهی می کردم... از پاهام گرفت و منو مثل یک نوزاد خیلی سبک و راحت بلند کرد و به دیوار کناریش کوبید... وحشیانه تر از قبل می بو*سید...
دستام تو موهاش فرو کردم و کشیدم... اینکارم اونو بیشتر از قبل مشتاق می کرد... خمار شده بودم... خمار هیکل عضلانیش، بو*سه اش، نرمی و لطافتی و در عین حال وحشی گری در رفتارش...
ولی نمیشد... نه نباید این میشد... یالا هاری به خودت بیا... با بو*سه ای که به گردنم زد... به خودم اومدم... دستام رو بازوها و سی*نه های عضلانیش گذاشتم، فشار تقریبا محکمی بهش وارد کردم
هاری: ( نفس نفس می زدم )
سرورم بسه... این کار درست نیست
جیمین: ( خمار نگاهم می کرد، گونه ها و ل*ب هاش قرمز شده بودن )
چرا همچین فکری میکنی، ماهی قرمزم؟!
ادامه دارد....
part 41
همونطور که منو می بو*سید، یکی از دستاش به گونه ام رسوند و دیگری دور کمرم حلقه کرد و فاصله بینمون کمتر و کمتر کرد...
مست اون بو*سه شده بودم... باید پسش می زدم ولی نمی تونستم... دوسش داشتم...
می خواستم بیشتر حسش کنم، پس دستام دور گردنش حلقه کردم... تند تند باهاش همراهی می کردم... از پاهام گرفت و منو مثل یک نوزاد خیلی سبک و راحت بلند کرد و به دیوار کناریش کوبید... وحشیانه تر از قبل می بو*سید...
دستام تو موهاش فرو کردم و کشیدم... اینکارم اونو بیشتر از قبل مشتاق می کرد... خمار شده بودم... خمار هیکل عضلانیش، بو*سه اش، نرمی و لطافتی و در عین حال وحشی گری در رفتارش...
ولی نمیشد... نه نباید این میشد... یالا هاری به خودت بیا... با بو*سه ای که به گردنم زد... به خودم اومدم... دستام رو بازوها و سی*نه های عضلانیش گذاشتم، فشار تقریبا محکمی بهش وارد کردم
هاری: ( نفس نفس می زدم )
سرورم بسه... این کار درست نیست
جیمین: ( خمار نگاهم می کرد، گونه ها و ل*ب هاش قرمز شده بودن )
چرا همچین فکری میکنی، ماهی قرمزم؟!
ادامه دارد....
- ۱.۱k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط