معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁶⁰
ـــ‌هیونا‌ـــ
اولین قدمم رو برداشته بودم که در پشت سرم باز شد.‌هر لحظه منتظر بودم چشمام بسته بشه و وقتی بازشون کردم بفهمم همش خواب بوده.حتی این عمارت و ادمای این عمارت.‌حتی راضیم اگه بیدار بشم و ببینم مامانم هست،بابام یه نظامی عوضی نیست و من زندگی ارومی دارم.
یعنی میشه همه‌ی اینا خواب باشه؟
اما اگه بیدار بشم که جونگ‌کوک رو از دست میدم.
-چیکار داری
همون لحن،همون ادم،همون گذشته
دوباره اون لحن و ورژنی که ازش بدم میومد بیدار شده بود
میترسیدم برگردم.یا از مردن میترسیدم یا از مردی که قرار بود باهاش روبرو بشم.شایدم از هردو.
-جوابمو ندادی
ناچار برگشتم.‌فاصلمون زیادی کم بود.‌جوری که تَهِ نفساش به صورت و گردنم میخورد
+اومدم...راجبش توضیح بدم
-توضیحی نمیخوام خودم همه چیز رو دیدم
میخواست برگرده.کنترل بدن و حرفام دست خودم نبود.‌بازوشو گرفتم.‌اونقدری بازوش بزرگ بود که نمیتونستم با یه دست بگیرم و مجبور شده بودم هر دو دستم رو دور بازوش بندازم
+فقط بهم گوش بده
ایستاد.‌بدون هیچ تکون دیگه ای و حرف اضافه ای
+من...‌تاحالا این اتفاق برام نیوفتاده بود.‌خودتم شاهدی الان تقریبا نزدیک یکساله منو میشناسی و ندیدی کسی زنده از دستم در بره.‌اما اون تمنا های دردناکی داشت
مکث کردم.‌مکثی که انگار حرف های زیادی توش بود
+میدونم،میدونم که هرکسی برای زنده موندش حرف های دردناکی میزنه.حتی شاید اونایی که اون مترجم می‌گفت دروغ بوده باشه اما...
...
اما چی؟خودمم مطمئن نبودم.میدونستم یه اما ای درکاره ولی نمیدونستم بعدش چیه
+شاید یاد گذشته افتادم
-گذشته چی؟
بلند فکر کردم و بار دیگه مثل همیشه گند زدم.الان چی جوابشو بدم؟
بگم بخاطر یه عوضی ادم کش شدم؟
+خب...گذشتم زیاد قشنگ نبوده.بخاطر همین روحیم جوری نبود که بتونم بکشمش
پوزخند زد.‌کجای حرفام خنده دار بود؟
+من میدونم اشتباه کردم و هر چقدرم نصیحتم کنین درسته

به 30 تا برسه
دیدگاه ها (۰)

معشوقه دشمنفصل دوم P⁵⁹ـــ‌هیونا‌ـــ÷هائول بهم گفت که حالت بد...

رزی تولدت مبارک 🤧🎉🎊✨💃🏻

عشق غیر ممکن part 3

من بلد نیستم حرف های قشنگ بزنم،حتی بلد نیستم به اندازه کافی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط