کپشنننن پرنسس😫🎀

کپشنننن پرنسس😫🎀

عروسک من😈🔞

پارت پنجاه و هشت

وارد خونه شدیم ن‌لی نشست روی کاناپه
منم کنارش نشستم

+اوووف خسته شدم

نِلی خندید و لب برچید

-اوم اشکالی نداره

ماری دو تا قهوه اورد که صدای آلا باعث شد یه کوچولو اخم کنم از این دختره نکبت خوشم نمیاد

-هِلو خانوما

نِلی لبخندی زد و پاشد

-آلا خیر باشه

-هیچی خانوم بزرگ گفتن برگردم روسیه

-اهان

یهو اومد سمتم

-فرشته سلاممون نمیدی

لبخند مصنوعی زدم و لب برچیدم

+سلام آلا

آلا پوزخندی زد ک.خل

+نِ‌لی من برم اتاقم خستم

-باشه عزیزم فعلا

رفتم پله هارو بالا که راننده اومد سمتم و لب برچید

-خانوم رئیس جعبه اتون رو تو ماشین جا گذاشتین

گرفتمش و تشکری کردم که سری خم کرد و رفت پله هارو رفتم بالا و درو بستم جعبه رو گذاشتم تو کمدمون

و با لباس های بیرونیم روی تخت دراز کشیدم

...

نوازشات یکی و بوسه های ریزی روی صورتم منو از خواپ پروند با دیدن صورت نیک چرا از ته دل یه کوچولو ذوق کردم

خوابالود لب برچیدم

+اومدی

-اره فرشته کوچولو

محکم بغلش کردم که دستاشو روی کمرم کشید و بعد موهامو نوازش کرد

-خانوم کوچولو دلش واسه شوهریش تنگ شدع بود

ازش جدا شدم با لپای گرر گرفته لب برچیدم

+خوب دو روز خبری ازت نبود

چشمامو دادم بهش اتاق تاریک بود

-کجا بودی

بعد هم پاشدم دمپایی مخملمو پاهام کردم و لب برچیدم

+هرچند مهم نیست

رفتم سمت کمدم که از پشت بغلم کرد لعنتی تمام بدنش گرم بود

بوسه ای روی گردنم زد و لب برچید

-اگه مهم نبود نمیپرسیدی عروسکم

دستاشو دور شکمم سفت کرد و لب برچید

-دلم برای بوی تنت تنگ شده بود ..

#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی

پووووفف لعنتییی بازم نیک داره با خانومش شیطونی میکنه😈🎀😫
دیدگاه ها (۱۱)

کپشننن برای خوندن رمان جذابمون😈🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و هفت پله...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

کپشنننننن🎀🤭عروسک من😈🔞پارت سی و نهم "فرشته"نیمه شب بود دستام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط