spanish girl:60 آخر
صدای شلیک گلوله ای در فضای انبار پیچید .
صدای جیغ لیلی و برخورد گلوله به پای دنیل ،لرزه بر تن لیلی انداخت . جینو با اسلحه ای که هنوز از آن دود بلند می شد ، به پای زخمی دنیل اشاره کرد ، گفت :《 دوباره اگه حرف بزنی ، دفعه بعد مستقیم به قلبش شلیک می کنم. پس امضاش کن! 》
جینو دست و پای لیلی رو باز کرد و برگه طلاق رو بهش داد
لیلی ، در حالی که هق هق هایش به نفس نفس تبدیل شده بود . با چشمانی که از اشک دیگر چیزی نمیدید، خودکار را با دستان لرزان گرفت . می دانست که این امضا ، فراتر از یک کاغذ ساده است ؛ این امضا ، مرگ زندگی جدیدش با دنیل ، شرکت و زحمات مادرش. ولی او نمیخواست بلایی سر دنیل بیاید با قلب هایی که از درد می شکست ، برگه را امضا کرد .
سکوت مرگباری پس از امضای لیلی حکم فرما شد . جینو با پیروزی ، برگه طلاق را برداشت . طبق قرارداد امضای هردو = امضای لیلی ست ، ویکتور این قرار داد رو ساخته بود
جینو فکر می کرد با این کاغذ ، لیلی را از چنگ دنیل بیرون کشیده است .
اما نمیدانست که در میان آن درد و خون ، دنیل سالان هنوز زنده بود . دنیل ، با وجود جراحت شدید در پایش و ضربه ای که به سرش خورد بود با تمام اراده باقی مانده اش سعی کرد خود را از زنجیر های مچ دستانش رها کند . او از شدت درد ، دندان هایش را بهم میفشرد تا صدای ناله اش بلند نشود .
جینو با لبخندی عجیب به سمت لیلی رفت :《 تموم شد ، حالا ... باهم برمیگردیم اسپانیا . دنیل سالان دیگه هیچ قدرتی نداره که اذیتت کنه 》
لیلی تفی در صورت جینو انداخت :《 توی خوابت ببینی ، من هنوز زنت قانونی شوهرمم .. هیچی عوض نشده 》
در همان لحظه دنیل ، با تمام توان ، تمام انرژی ای که در رگ هایش باقی مانده بود در بازو هایش جمع کرد و با مشتی سنگین و از روی خشم که درست روی صورت جینو خورد ه بود فریاد زد :《 برو به جهنم 》
جینو به عقب پرتاب شد ، لیلی بلند شد و به طرف دنیل رفت با صدایی که از نگرانی لکنت داشت ، گفت :《 معذرت میخوام ، خیلی متاسفم نمیخواستم اینجوری بشه. خیلی درد داری ؟ وایی خدا باید از اینجا بریم 》
لیلی تکیهگاه دنیل شد و در حالی که باهم به سمت خروجی انبار میرفتن صدایی جینو بلند شد :《 هنوز تموم نشده .....》 فریادی که زد و اسلحه که دستانش بود باعث ایستادن آنها شد
در فضای خفقان آور انبار ، صدای بلند و کرکننده ی یک شلیک گلوله، صدایی که انگار تمام جان را در هم شکست .
و سپس سکوت
...........................................
پایان فصل اول.
فصل دوم به زودی
صدای جیغ لیلی و برخورد گلوله به پای دنیل ،لرزه بر تن لیلی انداخت . جینو با اسلحه ای که هنوز از آن دود بلند می شد ، به پای زخمی دنیل اشاره کرد ، گفت :《 دوباره اگه حرف بزنی ، دفعه بعد مستقیم به قلبش شلیک می کنم. پس امضاش کن! 》
جینو دست و پای لیلی رو باز کرد و برگه طلاق رو بهش داد
لیلی ، در حالی که هق هق هایش به نفس نفس تبدیل شده بود . با چشمانی که از اشک دیگر چیزی نمیدید، خودکار را با دستان لرزان گرفت . می دانست که این امضا ، فراتر از یک کاغذ ساده است ؛ این امضا ، مرگ زندگی جدیدش با دنیل ، شرکت و زحمات مادرش. ولی او نمیخواست بلایی سر دنیل بیاید با قلب هایی که از درد می شکست ، برگه را امضا کرد .
سکوت مرگباری پس از امضای لیلی حکم فرما شد . جینو با پیروزی ، برگه طلاق را برداشت . طبق قرارداد امضای هردو = امضای لیلی ست ، ویکتور این قرار داد رو ساخته بود
جینو فکر می کرد با این کاغذ ، لیلی را از چنگ دنیل بیرون کشیده است .
اما نمیدانست که در میان آن درد و خون ، دنیل سالان هنوز زنده بود . دنیل ، با وجود جراحت شدید در پایش و ضربه ای که به سرش خورد بود با تمام اراده باقی مانده اش سعی کرد خود را از زنجیر های مچ دستانش رها کند . او از شدت درد ، دندان هایش را بهم میفشرد تا صدای ناله اش بلند نشود .
جینو با لبخندی عجیب به سمت لیلی رفت :《 تموم شد ، حالا ... باهم برمیگردیم اسپانیا . دنیل سالان دیگه هیچ قدرتی نداره که اذیتت کنه 》
لیلی تفی در صورت جینو انداخت :《 توی خوابت ببینی ، من هنوز زنت قانونی شوهرمم .. هیچی عوض نشده 》
در همان لحظه دنیل ، با تمام توان ، تمام انرژی ای که در رگ هایش باقی مانده بود در بازو هایش جمع کرد و با مشتی سنگین و از روی خشم که درست روی صورت جینو خورد ه بود فریاد زد :《 برو به جهنم 》
جینو به عقب پرتاب شد ، لیلی بلند شد و به طرف دنیل رفت با صدایی که از نگرانی لکنت داشت ، گفت :《 معذرت میخوام ، خیلی متاسفم نمیخواستم اینجوری بشه. خیلی درد داری ؟ وایی خدا باید از اینجا بریم 》
لیلی تکیهگاه دنیل شد و در حالی که باهم به سمت خروجی انبار میرفتن صدایی جینو بلند شد :《 هنوز تموم نشده .....》 فریادی که زد و اسلحه که دستانش بود باعث ایستادن آنها شد
در فضای خفقان آور انبار ، صدای بلند و کرکننده ی یک شلیک گلوله، صدایی که انگار تمام جان را در هم شکست .
و سپس سکوت
...........................................
پایان فصل اول.
فصل دوم به زودی
- ۵۹۶
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط