غریب آشنای من!

غریب آشنای من!
لحظاتم بی تو سرد است و تاریک و آتشی که در وجودم از نبودنت شعل ور شده است نیز مرا گرم نمی کند.درد مرا دستهای تو مرهم است بیا تا با وجود تو این سرما را تحمل کنم. مرا نگاه تو بس است تا اتش وجودم را خاموش کنم، مرا زمزمه های تو نیاز است تا صدای پراندوه سکوت را از یاد ببرم.بیا که "تو" را سخت دلتنگم
دیدگاه ها (۰)

✍ ️ دوســتــــــــ داشتن تــــــــو چه گناه ﺑﺎﺷد …یا که اشتب...

#زن موسیقی ست...نُت به نُت #عشق...سمفونی آرامی کههمه ی تو را...

شما را نمیدانم اما من هر صبح که چشم باز میکنم دنبال سوژه ای ...

تازه بعد از توبه خود آمدم و فهمیدم... که چه اندازهبه دنیای ت...

^فیک جونگکوک^(پارت۱۱)

you are my end-last part

پارت ۱۱- بلههه؟؟؟&همون که شنیدی- اما موری سانن&بیخیال آسوکا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط