DO I LOVE ME ?

PART_1

ا.ت ویو
داشتم از بار برمیگشتم نمیدونم ساعت چند بود آسمون تاریک تاریک بود و حتی توی راه یه چراغ هم روشن نبود فقط نور ماه بود که درخشش کمکم می‌کرد راهو ببینم ...

+اححح راه خونمو یادم نیست....اصلا من کجام ...او...او او..بارونهههه وای خیس میشم

ا.ت سریع به سمتی زد به دو و سر راهش به یه پارک خورد که خیلی اشنا بود رفت داخلش و انگار که میدونست باید کجا بره راهی از پارک رو در پیش گرفت بعد از کمی رفتن رسید به نیمکتی که سقف داشت....اما یه غریبه رو اونجا دید که سرشو رو از مستی انداخته بود رفت نشست کنارش و زد به شونش

+هی آقا بیداری؟ یا با شمام
_اره بیدارم دختر جون پاشو از اینجا برو(اروم)
+ایش مگه مال توعه
+نه مال یکی از عزیزامه قول داده بود که هر روز میاد اینجا منم اینجام.....از روزی که ندیدمش.....(اروم_خوابش برد)

ا.ت ویو
صداش آشنا بود ولی یادم نمیومد کیه دوباره زدم به شونش که بیدار شد

+هی یارو چی میگی
_گفتم که عشقم همیشه میومد می‌نشست اینجا....کلی کلییییی خوش گذشت....از روزی که ندیدمش....هر شب اینجامنتظرشم ولی نمیاد دیگه

یونگی سرشو آورد بالا و به صورت دختر نگاه کرد اینقدر مست بود که دختر کوچولو جلوش رو عشقش میدید
یونگی ویو
حس میکنم اون ا.ته بوی خودشو میده اما من توهم زدم اون الان چهار ماهه اینجا نیومده

ا.ت ویو
پسره یونگی بود.....اما یونگی کیه؟

+اسمت یونگیه نه؟
_اهوم....تو شبیه عشقمی....تو ا.تی
+اره من ا.تم تو رو هم میشناسم ولی خب یادم نیست دقیقا کی هستی

یونگی کپ کرده بود...دیدن عشقش خنده ای بدتر از گریه روی لب آورد و دختر رو تو بغلش کشید... خوشحال بود عشقش بعد از مدتا اینجاست
ا.ت هم خسته بود و از خدا خواسته توی بغل یونگی خواب رفت یونگی با دیدن این کارش یاد این افتاد که همیشه ا.ت تو بغلش می‌خوابید....ا.ت رو براید بغل کرد و از پارک خارج شد و رفت سمت خونش....رمز در رو زد و وارد شد و ا.ت رو گذاشت روی مبلو لباسای خودشو و اونو با لباس راحتی عوض کرد و ا.ت رو برد رو تخت و کنارش خوابید
.
ا.ت ویو
کم کم چشمام رو باز کردم همه جا تاریک بود اما اینجا یه اتاق بود....مستی از سرم افتاده بود....صدای بارون به خوبی معلوم بود ...ل...لباسام راحتی بودن...نکنه امدم خونه؟

ا.ت سرشو رو پاهاش گذاشت و به مغزش فشار آورد و از رفتن به پارک رو یادش امد......(>عشقم همیشه اینجا میومد می‌نشست اینجا)......[اقا بیداری؟].....(>هر شب اینجامنتظرشم ولی نمیاد دیگه)....[اسمت یونگیه نه؟].....(تو شبیه عشقمی....تو ا.تی)

+ ...ن...نه...یونگی....من...من کجام؟!!

ا.ت ویو
من یونگی رو دیدم اون منتظرم بوده...من کجام تو مستی چیکارم کرده باهام.....نگاه کردم دیدم روی تخته....میخوام فرار کنم اما اون با من کاری کرده؟ساعت چنده......اوه ساعت ۵ الان نمیتونم برگردم
..
دیدگاه ها (۱۰)

ادامه سناریو

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

ریاکشن پارت ۲

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

سناریو سو پارت اخر

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط