پارت اول فیک دروازه ی عشق
پارت اول فیک دروازه ی عشق
۹ اکتبر سال ۲۰۲۵
ویو ا.ت
با دوستام(لینا و مایا و آنا)رفته بودیم توی جنگل که نقاشی بکشیم
یک ساعت گذشت و بلاخره یه جای خوب برای کشیدن منظره یک دریاچه پیدا کردیم
بعد یک ساعت من تموم شدم،ولی مایا و آنا و لینا تموم نشده بودن هنوز
پس من رفتم یه چرخی همین دور و اطراف بزنم،نزدیکای غروب بود و این منظره ی دریاچه رو صد برابر خوشگل میکرد ولی هوا داشت تاریک میشد
به خودم اومدم و دیدم یه جای تا آشنا هستم
اصلا نزدیک دریاچه نبودم
هرچی دوستامو صدا میزدم جوابی نمی شنیدم
فقط فهمیدم که گم شدم
هر لحظه زوزه یک گرگ ها به صدا میومد و من بیشتر میترسیدم که دیگه شروع کردم به دویدن چون گرگ ها منو پیدا کردن و هر لحظه ممکن بود غذای گرگ ها بشم
+من هنوز جوونم هق نمیخوام بمیرم(با گریه)
داشتم میدویدم که یه دریچه توی درخت پیدا کردم
گفتم شاید اونجا امن هست پس سریع وارد دریچه شدم ولی...ولی رفتم یه جایی که روز بود چه عجیب از دریچه بیرون اومدم و رفتم توی یه شهر
خیلی عجیب بود
همه لباساشون فرق میکرد و بجای ماشین از اسب استفاده میکردن
رفتم از یه نفر پرسیدم
۹ اکتبر سال ۲۰۲۵
ویو ا.ت
با دوستام(لینا و مایا و آنا)رفته بودیم توی جنگل که نقاشی بکشیم
یک ساعت گذشت و بلاخره یه جای خوب برای کشیدن منظره یک دریاچه پیدا کردیم
بعد یک ساعت من تموم شدم،ولی مایا و آنا و لینا تموم نشده بودن هنوز
پس من رفتم یه چرخی همین دور و اطراف بزنم،نزدیکای غروب بود و این منظره ی دریاچه رو صد برابر خوشگل میکرد ولی هوا داشت تاریک میشد
به خودم اومدم و دیدم یه جای تا آشنا هستم
اصلا نزدیک دریاچه نبودم
هرچی دوستامو صدا میزدم جوابی نمی شنیدم
فقط فهمیدم که گم شدم
هر لحظه زوزه یک گرگ ها به صدا میومد و من بیشتر میترسیدم که دیگه شروع کردم به دویدن چون گرگ ها منو پیدا کردن و هر لحظه ممکن بود غذای گرگ ها بشم
+من هنوز جوونم هق نمیخوام بمیرم(با گریه)
داشتم میدویدم که یه دریچه توی درخت پیدا کردم
گفتم شاید اونجا امن هست پس سریع وارد دریچه شدم ولی...ولی رفتم یه جایی که روز بود چه عجیب از دریچه بیرون اومدم و رفتم توی یه شهر
خیلی عجیب بود
همه لباساشون فرق میکرد و بجای ماشین از اسب استفاده میکردن
رفتم از یه نفر پرسیدم
- ۱.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط