دلم برای کودکیم تنگ شده….

دلم برای کودکیم تنگ شده….
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم…

مرگ مادر “کوزت” را باور می کردم و از زن “تناردیه” کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر “هاچ” گم نشود…
دلم می خواست “ممُل” را پیدا کنم

از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال “وروجک” می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده …
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم…

دلم برای کودکیم تنگ شده …
شاید یک روز در کوچه بازار فریب ، دست من ول شد و او رفت …
دیدگاه ها (۷)

این قند شکستن یکی از اتفاقات شیرین دوران کودکی ما بود...می‌ن...

الهی دلتون شاد باشه 😍عصرتون به خیر⚘️

#سناریو #درخواستی#چندپارتیپارت ۵وقتی توی اتاق خوابمونیم که ی...

𝓟𝓪𝓻𝓽 1{خوب قبلش یه توضیحی بدم بعد بریم سراغ فیک طبق در خواست...

اسم =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۶۱(ویو نیلسو )=با صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط