My lovely neighbor part : 50

به نظر از واکنش تند من شوکه شد ولی دستش همون جا موند
_ من متاسفم نمیخواستم کاری بکنم چلسی ، من فقط....
+ اوه! میدونم که نمیکنی به من اعتماد کن من میدونم
اون ساکت شد و من ادامه دادم :
+ تو به فرستادن پیام‌های مختلف به من ادامه دادی تهیونگ محض اطلاعت من عاشق وقت های هستم که تو من رو لمس میکنی ولی برای من همون بهتره که این کار رو نکنی تو باهام رکوراست بودی تو کاملا شفاف گفتی که هیچ آینده ای برای ما وجود نداره من صداقتت رو خیلی تحسین میکنم ولی وقتی که تو من رو لمس میکنی نمیتونم از پسش بر بیام من فقط نمیتونم بفهمم که با وجود همه چیزهایی که بهم گفتی چرا نمیتونم این احساسات رو از بین ببرم بعضی وقت‌ها با خودم فکر میکنم که همه چی بهتر میشه اگه.....
_ چی؟ بهتر میشه اگه چی؟
من چشم هام رو بستم و محکم فشردمشون و بعد گذاشتم تا کلمات از دهنم خارج بشن
+ بهتر میشه اگه من نقل مکان بکنم
_ این حرف لعنتی رو نگو ، چلسی
+ این کار رو فورا نمیکنم فعلا خیلی سطحی گشتم من واقعا راه حل دیگه ای نمیبینم من واقعا نمیتونم تو رو با یه زن دیگه ببینم دیوارهای ما واقعا نازک هستن
_ اگه من قول بدم که هیچ زنی رو تو خونه ام نیارم چی؟
+ این غیر منطقی و غیر واقعیه بعدم این که تو مجبور نیستی تا این کار رو برای محافظت کردن از احساسات من بكني
_ من هر کاری میکنم تا تو رو از نقل مکان کردن منصرف کنم
+ نه
_ همه اش اینه؟ تو واقعا این رو میخوای؟ ما هیچ وقت همدیگه رو نبینیم ، این خوشحالت می کنه؟
+ نه واقعا نمیکنه ولی ما میتونیم هنوز دوست باشیم من تو رو توی زندگیم میخوام من فقط نمیخوام تحت این شرایط همه‌ی کارهایی که میکنی یا آدم‌هایی که میکنی رو بدونم و بشناسم
_ من تو رو تو همسایگیم میخوام نرو ما حلش میکنیم
+ تو نمیتونی هر دو رو داشته باشی تهیونگ تو نمیتونی این جوری به من نگاه کنی تو نمیتونی نصفه شب به من زنگ بزنی تا بیام رو تختت و کنار سگت بخوابم تو نمیتونی منو به خودت نزدیک نگه داری و جوری باهام رفتار کنی که انگار بخش بزرگی از زندگیتم و بعد انتظار داشته باشی که وابسته‌ات نشم این چیز غیر طبیعیه و بهمون آسیب می زنه نمیدونم همچین قصدی داری یا نه ولی تو بهم صدمه میزنی
گاییدمش
چشم هام شروع کردن به سوختن و پر اشک شد
من همین حالاشم کلى حرکت احمقانه زده بودم پس ادامه دادم
+ من هیچ وقت اون بو*سه رو فراموش نمیکنم من اصلا نمیتونم این که فهمیدم این چه احساسی داره رو بی اثر جلوه بدم بعضی وقتا آرزو میکنم که ای کاش میتونستم
اون نفسش رو بیرون داد :
_ منم هیچ وقت فراموشش نمیکنم
+ میدونم که تو بهترین قصد رو داری میدونم که هیچ وقت نمیخوای تا به من آسیب برسونی ولی با توجه به حر‌ف‌های خودت...این اصلا به تو ربطی نداره و همه اینها مربوط به منه این دلیلیه که من باید برم این چیزیه که گاهی بهش فکر میکنم
هنوز رو لبه ی تخت نشسته بود تهیونگ سرش رو توی دست‌هاش گرفت
_ من خیلی متاسفم
اون زمزمه کرد:
_ خیلی خیلی متاسفم
قلبم هیچ وقت سنگین تر از اون دقایق نبود هنوز خیلی گیج بودم ولی از دو تا چیز مطمئن بودم
یک : من باید نقل مکان کنم .
دو : من به شکل ناراحت کننده ای عاشق اون بودم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
÷ اصلا نمیتونم باور کنم انجامش دادی
جیا اینو گفت
من داشتم چیزهایی رو که تو سطل زباله ننداخته بودم جمع میکردم و به طور هم زمان با خواهرم قبل از اجراش حرف میزدم
+ بخش بزرگی از من نمیخواست من اینجا احساس امنیت زیادی دارم ولی عقل سالمم اینو لازم میدونه
÷ اون میزاره که از مستاجریش در بیای؟
+ میزاره
÷ این خیلی خوبه چون اون میتونست که در راب*طه با این قضیه یه عوضیه به تمام معنا باشه
+ اون میدونه که چرا دارم میرم اونم به خاطر این راه حل‌ها نمیتونه یه عوضی باشه ما از وقتی که من تو تخت کنار اون سگ بیچاره خوابیدم و حرف اینو پیش کشیدم باهم صمیمی بودیم تهیونگ ازش خوشحال نیست ولی فکر میکنم که درک میکنه اون میدونه که نمی تونه جلوم رو بگیره
÷ در هر حال اون سگه که آسیب دیده بود چیکار میکنه؟
+ دروفس حالش خوبه یه چند بار رفتم ملاقاتش هنوز تو مرحله درمانه و یه کم می لنگه ول شکر خدا حالش رو به بهبودیه
÷ خوبه دقیقا کی نقل مکان میکنی؟
+ تو دو هفته ی آینده خونه‌ی جدید هنوز خالی نشده من آروم آروم دارم خرده کاری‌ها رو جمع میکنم مامان و بابا روز اسباب کشی میان تا تو چیزهای بزرگ کمکم کنن

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۸)

حمایتش کنید عزیزان

My lovely neighbor part : 49

★彡   Part 20 彡★ آخخخ. من باز هم برای این خنده هاش ضعف رفتم.ا...

اهم اهم سلام 👈🏻👉🏻میدونم که خیلی بد فعالیت میکنم یک ماه فعالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط