دوشاتی
دوشاتی ✨
درخواستی ⭐
p.2
شب که میشه، چراغهای خونه کمنورترن و صدای خندههامون جاشو به نجوا میده. جونگکوک بچهمونو روی شونهش میذاره و توی اتاق قدم میزنه، آروم لالایی میخونه؛ همون آهنگی که همیشه وقتی خستهست زیر لب زمزمه میکنه.
من از چارچوب در نگاهشون میکنم. دست کوچیک بچهمون به یقهی لباس جونگکوک چنگ زده و پلکهاش کمکم سنگین میشه. جونگکوک پیشونیشو میبوسه و با صدای خیلی آروم میگه:
«بابا اینجاست… بخواب.»
وقتی بچهمون رو توی تخت میذاریم، هر دومون چند لحظه همونجا میایستیم. سکوت شیرینی بینمونه. جونگکوک دستمو میگیره، انگشتهامونو توی هم قفل میکنه و نفس عمیقی میکشه.
«دلم براتون تنگ شده بود… برای این خونه.»
سرمو به شونهش تکیه میدم. بیرون از این خونه، دنیا همیشه شلوغه؛ اما اینجا، توی آغوشش، همهچیز امنه.
امشب، کنار هم میخوابیم؛ با قلبهایی آروم و خاطرهی یه روز ساده اما کامل. 🤍
The and .✨🌱
درخواستی ⭐
p.2
شب که میشه، چراغهای خونه کمنورترن و صدای خندههامون جاشو به نجوا میده. جونگکوک بچهمونو روی شونهش میذاره و توی اتاق قدم میزنه، آروم لالایی میخونه؛ همون آهنگی که همیشه وقتی خستهست زیر لب زمزمه میکنه.
من از چارچوب در نگاهشون میکنم. دست کوچیک بچهمون به یقهی لباس جونگکوک چنگ زده و پلکهاش کمکم سنگین میشه. جونگکوک پیشونیشو میبوسه و با صدای خیلی آروم میگه:
«بابا اینجاست… بخواب.»
وقتی بچهمون رو توی تخت میذاریم، هر دومون چند لحظه همونجا میایستیم. سکوت شیرینی بینمونه. جونگکوک دستمو میگیره، انگشتهامونو توی هم قفل میکنه و نفس عمیقی میکشه.
«دلم براتون تنگ شده بود… برای این خونه.»
سرمو به شونهش تکیه میدم. بیرون از این خونه، دنیا همیشه شلوغه؛ اما اینجا، توی آغوشش، همهچیز امنه.
امشب، کنار هم میخوابیم؛ با قلبهایی آروم و خاطرهی یه روز ساده اما کامل. 🤍
The and .✨🌱
- ۱۶.۲k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط