🤣🤣🤣🤣🤣

🤣🤣🤣🤣🤣
دیدمش یادخودوم افتادم،بچه گیام تو کوچه سردسته بودم،کوچک و بزرگم حالیم نبود به همه دستور میدادم،
بچه ی غریبه حق نداشت بیاد محله مون.😜 هرچی میگم بودو چمش،باشه،آفمیم.😆
دیدگاه ها (۰)

بازی جالبیه،اولین دور همی خانوادگی انجامش میدم،فقط باید کلاه...

یَک پیتزا فروشی پیدا کَلدم،تمیسِ تمیس 😜نیگا تازه ماسکم زدن،ه...

🎊💃🏻💃🏻💃🏻🎊موسیقی به جهان … روح، به ذهن … بال، وبه تخیل … پرواز...

برای مراسمِ ازدواج،بجایِ فامیل،دوستان دعوت بشن بیشتر خوش میگ...

My professorChapter: 2Part: 106(بچها پارت ۱۰۶ گزارش شده بودم...

برده عمارت جئون

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

برده عمارت جئون

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط