نوشتم از تو

نوشتم از تو
تا دلم آرام شود ...

قرار بود حرف هایم , شعرهایم
مرا آرام کنند ...
من عهد بسته بودم ...

من نوشتم اما هر نوشته
صحنه ای بود از تو و من ,
من که خیالی بیش نبودم ...
هر روز تو پررنگ تر میشدی
و من کم رنگ تر ...
در نوشته هایم گم شدم ...
حل شدم در شعر هایم ...
فقط تو ماندی , فقط تو ...
چه زیبا , من تو شدم ...

این فاصله
این دلتنگی
از من , تو را ساخت .
تویی که مرا دوست داری ...
دیدگاه ها (۹)

.زنی که می‌رقصید، به مردی که می‌خندید گفت: چقدر خوبه که یادم...

خیلی هایمان،فکر میکردیمبدون کسی میمیریم...تمام میشویم و کسی ...

اسب پایش که بشکند، خلاصش می کنند. یا گلوله ای، دارویی، تزریق...

سر ظهر بود که مرد را در میدان شهر آتش زدند، گفتند کافر است. ...

..(((:... منکه درکوچه‌ ی تنهایی خود گم شده اممن در آوای پریش...

میشه لطفا فالو کنید...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط