Part 33:
«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
ویو ات:
خانواده ی کیم بعد شام برگشتن خونه خودشون ما هم رفتیم خوابیدیم.
وارد اتاقم شدم و لباسم رو عوض کردم....یک شلوارک کرمی با پاپیون قهوه ای و یک تیشرت قهوه ای با پاپیون زرد پوشیدم(میزارم).
رفتم دستشویی و بعد از عملیات روتین شبم رو بعد از مدت ها انجام دادم(از این به بعد همش انجام میده)،مسواک زدم و موهام رو شونه کردم و باز گذاشتم.
با برداشتن گوشیم از رو تخت رفتم پایین تا تلویزیون ببینم چون اصلا خوابم نمیومد.
*عه وا ات چرا نخوابیدی؟
با شنیدن صدای مامانم یهو ترسیدم و شاپ از پله ها افتادم پایین....
+آیــــــــــــــــــــ(بلندددددد)
☆/چیشده؟(ترسیده)
*اتتتتتتتتت!
*خوبی؟
+اره اره فقط پام خیلی درد میکنه(لبخند فیک)
☆حواست کجاست؟(نگران)
+نگران نباشید خوبم(دروغ میگه داره از درد پاره میشه)!
*پشو برو اتاق....
+نه میخوام تلویزیون ببینم شما برید بخوابید!
/☆*باشه مواظب باش.
+اوهوم.
حس کردم خانوادم براشون مهم نبود بطور فیکی نگرانن،البته اری واقعا نگران بود....
از افکار خارج شدم و نگران خودم شدم چون من بدنه خیلی ضعیفی دارم،مطمئنم تا یک هفته خوب نمیشم...وایییی نه من قراره تو روز نامزدی و عروسی بلنگم!اما نباید تهیونگ بفهمه چون واکنشش غیر پیش بینیه!
لنگان لنگان رفتم رو مبل نشستم و سریال شیطان من از اول برای بار هزارم گذاشتم و دیدم....(هعی😭)
ویو ته:
از خونه ی اقای پارک برگشتیم و رسیدیم خونه.
خسته و کوفته رفتم یک دوش گرفتم...بعد بیست مین اومدم بیرون و یک شلوارک مشکی پوشیدم و با بالاتنه ی لخت موهام رو با حوله خشک کردم البته یکمی باز خیس بود اما بی اهمیت رفتم پایین و...
(علامت بادیگارد:۹)
_جک(بادرگارده امریکاییش👆🏻)
۹ بله ارباب!
_برو ماشین رو اماده کن میخوام برم خونه خودم....
♕نه پسر....
_مامان خستم میخوام برم اونجا چون راحت ترم(مهربون)
♕باشه گلم(لبخند)
_(متقابل)
@فردا باید بیایا!شوخی نیست اون بچه داره بخاطر ما با ایدنش بازی میکنه بعد تو بپیچونی؟!(جدی)
_باشه بابا میاممممممم!
۹ ارباب بریم؟
_بریم.
رفتم بالا لباسم رو عوض کردم و رفتیم.
ویو خونه ته:
رسیدم و دوباره شلوارک پوشیدم بدن تیشرت.....
رفتم پایین و رو مبل لش کردم.....سیاهییییی...
ویو ات:
[صبح روز نامزدی]
با صدای الارم از خواب بیدار شدم و بازم قرار نبود برم مدرسه چون امروز روز نامزدی بود....(بچه ها از قبل لباس دارن،گشادییییی)
چون الان ساعت 12 بود و نامزدی ساعت 4 رفتم دستشویی و بعد عملیات روتین رو انجام دادم و مسواک زدم رفتم سمت میز ارایشم....
نشستم رو میز موهام رو شونه زدم و با کلیبس(درسته؟)موهام رو بالا بستم و یک تینت نارنجیه مایل به صورتی زدم!رفتم پایین که دیدم کسی نیست پس....
(تلفن)
+الو؟
☆سلام.
+سلام کجایی؟
☆من اوندم لباس بخرم!
+اهان مامانی نا چی؟
☆بابا رفت شرکت مامانم رفت با دوستش خرید،تو لباس داری؟
+اره من دیروز خریدم(بچه ها مثلا دیروز خرید!)
☆باش فعلا.
+راستی!
☆هان؟
+تنهایی؟
☆نه!
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
لباس خونه ی ات اسلاید دومه💕
ویو ات:
خانواده ی کیم بعد شام برگشتن خونه خودشون ما هم رفتیم خوابیدیم.
وارد اتاقم شدم و لباسم رو عوض کردم....یک شلوارک کرمی با پاپیون قهوه ای و یک تیشرت قهوه ای با پاپیون زرد پوشیدم(میزارم).
رفتم دستشویی و بعد از عملیات روتین شبم رو بعد از مدت ها انجام دادم(از این به بعد همش انجام میده)،مسواک زدم و موهام رو شونه کردم و باز گذاشتم.
با برداشتن گوشیم از رو تخت رفتم پایین تا تلویزیون ببینم چون اصلا خوابم نمیومد.
*عه وا ات چرا نخوابیدی؟
با شنیدن صدای مامانم یهو ترسیدم و شاپ از پله ها افتادم پایین....
+آیــــــــــــــــــــ(بلندددددد)
☆/چیشده؟(ترسیده)
*اتتتتتتتتت!
*خوبی؟
+اره اره فقط پام خیلی درد میکنه(لبخند فیک)
☆حواست کجاست؟(نگران)
+نگران نباشید خوبم(دروغ میگه داره از درد پاره میشه)!
*پشو برو اتاق....
+نه میخوام تلویزیون ببینم شما برید بخوابید!
/☆*باشه مواظب باش.
+اوهوم.
حس کردم خانوادم براشون مهم نبود بطور فیکی نگرانن،البته اری واقعا نگران بود....
از افکار خارج شدم و نگران خودم شدم چون من بدنه خیلی ضعیفی دارم،مطمئنم تا یک هفته خوب نمیشم...وایییی نه من قراره تو روز نامزدی و عروسی بلنگم!اما نباید تهیونگ بفهمه چون واکنشش غیر پیش بینیه!
لنگان لنگان رفتم رو مبل نشستم و سریال شیطان من از اول برای بار هزارم گذاشتم و دیدم....(هعی😭)
ویو ته:
از خونه ی اقای پارک برگشتیم و رسیدیم خونه.
خسته و کوفته رفتم یک دوش گرفتم...بعد بیست مین اومدم بیرون و یک شلوارک مشکی پوشیدم و با بالاتنه ی لخت موهام رو با حوله خشک کردم البته یکمی باز خیس بود اما بی اهمیت رفتم پایین و...
(علامت بادیگارد:۹)
_جک(بادرگارده امریکاییش👆🏻)
۹ بله ارباب!
_برو ماشین رو اماده کن میخوام برم خونه خودم....
♕نه پسر....
_مامان خستم میخوام برم اونجا چون راحت ترم(مهربون)
♕باشه گلم(لبخند)
_(متقابل)
@فردا باید بیایا!شوخی نیست اون بچه داره بخاطر ما با ایدنش بازی میکنه بعد تو بپیچونی؟!(جدی)
_باشه بابا میاممممممم!
۹ ارباب بریم؟
_بریم.
رفتم بالا لباسم رو عوض کردم و رفتیم.
ویو خونه ته:
رسیدم و دوباره شلوارک پوشیدم بدن تیشرت.....
رفتم پایین و رو مبل لش کردم.....سیاهییییی...
ویو ات:
[صبح روز نامزدی]
با صدای الارم از خواب بیدار شدم و بازم قرار نبود برم مدرسه چون امروز روز نامزدی بود....(بچه ها از قبل لباس دارن،گشادییییی)
چون الان ساعت 12 بود و نامزدی ساعت 4 رفتم دستشویی و بعد عملیات روتین رو انجام دادم و مسواک زدم رفتم سمت میز ارایشم....
نشستم رو میز موهام رو شونه زدم و با کلیبس(درسته؟)موهام رو بالا بستم و یک تینت نارنجیه مایل به صورتی زدم!رفتم پایین که دیدم کسی نیست پس....
(تلفن)
+الو؟
☆سلام.
+سلام کجایی؟
☆من اوندم لباس بخرم!
+اهان مامانی نا چی؟
☆بابا رفت شرکت مامانم رفت با دوستش خرید،تو لباس داری؟
+اره من دیروز خریدم(بچه ها مثلا دیروز خرید!)
☆باش فعلا.
+راستی!
☆هان؟
+تنهایی؟
☆نه!
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️🩹
لباس خونه ی ات اسلاید دومه💕
- ۶۵۸
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط