The Queen of My Heart ❤️👑
The Queen of My Heart ❤️👑
پارت ۴۴
ویو لیاـ
لیا: چپ راستتو ببین
کایا: چیشده؟
نگاهی به اطراف انداخت
کایا: لعنتی.
لیا:میشناسی شون؟
کایا: نه تا وقتی پلاک ماشینارو ندیدم
لیا: کمکی از دستم بر میاد؟
کایا: فقط محکم بشین
کمر بندمو نگه داشم و نگاهمو به روبرو دادم
کایا با فشار بیشتری گاز داد و ماشین خیلی سریع سرعت گرفت
اولین ماشین از سمت چپ نزدیکمون
شد، ولی کایا فرمون رو چرخوند و با یه حرکت از کنارش رد شد.
ماشین دوم از جلو خودش رو به مسیرمون رسوند.
کایا سرعتشو بیشتر کرد و از کنارش رد شد.
ماشین سوم از سمت راست اومد.
کایا: محکم بشین.
این یکی رو هم با یه دریفت حرفیی رد کرد و چند لحظه بعد،
از بقیه ماشینا هم به راحتی گذشت
چند لحظه بعد هر ۶ ماشین پشت سرمون بودن
لیا: چیکار میخای کنی هنوز پشت سرمونن اگه بری خونه دنبالت میان
کایا: باید گممون کنن
لیا: نظرت چیه ببرشون سمت یه کوچه پس کوچه ای اونجا گمشون کن
کایا: مطمئنی؟
لیا: به مهارت خودت شک داری؟
کایا: نمیتونم تو خطر بندازمت که
لیا: خودت به خودت شک داری من ندارم زود باش تو یه کوچه ای که راهشو بلدی بپیچ
کایا: باشه.
کایا یه لحظه اطرافو نگاه کرد، بعد مسیرشو عوض کرد و وارد مسیر دیگه ای شد
کوچه ها تاریک و ساکت بود و فقط صدای کشیده شدن چرخ های ماشین روی جاده شنیده میشد
چند کوچه پشت سر هم پیچیدیم.
هر بار که کایا مسیرشو عوض میکرد،
یکم بعد، آخرین ماشین توی یکی از پیچها به دیوار برخورد کرد
کایا اهمیتی نداد و فقط ازش فاصله گرفت
لیا: فکر کنم دیگه نیستن.
کایا یه نگاه به آینه انداخت.
کایا: آره... گمشون کردیم.
نفس راحتی کشیدم و به صندلی تکیه دادم
لیا: ولی اون ماشینی که..
کایا: نگران نباش چیزی شون نمیشه
لیا: ولی ممکن بود اتفاقی براشون بیفته.
کایا: به ما چه خودشون دنبال دردسر بودن.
لیا: راست میگی میخاست دنبالمون نکنه
کایا: تو خوبی اتفاقی برات نیوفتاده؟
لیا: خوبم خودت چی
کایا: مشکلی نیست خوبم
چند لحظه سکوت کردیم و ماشین دوباره وارد جاده اصلی شد
تا خونه حرفی بینمون رد و بدل نشد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه... ☘️
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط نداریم پارت بعدیو به زودی مینویسم میزارم.🌷(ولی شما حمایت کنید روحیه بگیرم)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچهها بابت دیر شدن پارت واقعاً ببخشید 😭
یکم هول هولی شد اگه بد شده ببخشید 🥺
میدونم خیلی طول کشید، ولی بالاخره پارت ۴۴ آماده شد.
امیدوارم ارزش منتظر موندن رو داشته باشه ❤️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بوس به تک تکتون مرسی بخاطر کامنتاتون یعنی لذت میبرم از خوندنشون
پارت ۴۴
ویو لیاـ
لیا: چپ راستتو ببین
کایا: چیشده؟
نگاهی به اطراف انداخت
کایا: لعنتی.
لیا:میشناسی شون؟
کایا: نه تا وقتی پلاک ماشینارو ندیدم
لیا: کمکی از دستم بر میاد؟
کایا: فقط محکم بشین
کمر بندمو نگه داشم و نگاهمو به روبرو دادم
کایا با فشار بیشتری گاز داد و ماشین خیلی سریع سرعت گرفت
اولین ماشین از سمت چپ نزدیکمون
شد، ولی کایا فرمون رو چرخوند و با یه حرکت از کنارش رد شد.
ماشین دوم از جلو خودش رو به مسیرمون رسوند.
کایا سرعتشو بیشتر کرد و از کنارش رد شد.
ماشین سوم از سمت راست اومد.
کایا: محکم بشین.
این یکی رو هم با یه دریفت حرفیی رد کرد و چند لحظه بعد،
از بقیه ماشینا هم به راحتی گذشت
چند لحظه بعد هر ۶ ماشین پشت سرمون بودن
لیا: چیکار میخای کنی هنوز پشت سرمونن اگه بری خونه دنبالت میان
کایا: باید گممون کنن
لیا: نظرت چیه ببرشون سمت یه کوچه پس کوچه ای اونجا گمشون کن
کایا: مطمئنی؟
لیا: به مهارت خودت شک داری؟
کایا: نمیتونم تو خطر بندازمت که
لیا: خودت به خودت شک داری من ندارم زود باش تو یه کوچه ای که راهشو بلدی بپیچ
کایا: باشه.
کایا یه لحظه اطرافو نگاه کرد، بعد مسیرشو عوض کرد و وارد مسیر دیگه ای شد
کوچه ها تاریک و ساکت بود و فقط صدای کشیده شدن چرخ های ماشین روی جاده شنیده میشد
چند کوچه پشت سر هم پیچیدیم.
هر بار که کایا مسیرشو عوض میکرد،
یکم بعد، آخرین ماشین توی یکی از پیچها به دیوار برخورد کرد
کایا اهمیتی نداد و فقط ازش فاصله گرفت
لیا: فکر کنم دیگه نیستن.
کایا یه نگاه به آینه انداخت.
کایا: آره... گمشون کردیم.
نفس راحتی کشیدم و به صندلی تکیه دادم
لیا: ولی اون ماشینی که..
کایا: نگران نباش چیزی شون نمیشه
لیا: ولی ممکن بود اتفاقی براشون بیفته.
کایا: به ما چه خودشون دنبال دردسر بودن.
لیا: راست میگی میخاست دنبالمون نکنه
کایا: تو خوبی اتفاقی برات نیوفتاده؟
لیا: خوبم خودت چی
کایا: مشکلی نیست خوبم
چند لحظه سکوت کردیم و ماشین دوباره وارد جاده اصلی شد
تا خونه حرفی بینمون رد و بدل نشد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه... ☘️
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط نداریم پارت بعدیو به زودی مینویسم میزارم.🌷(ولی شما حمایت کنید روحیه بگیرم)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچهها بابت دیر شدن پارت واقعاً ببخشید 😭
یکم هول هولی شد اگه بد شده ببخشید 🥺
میدونم خیلی طول کشید، ولی بالاخره پارت ۴۴ آماده شد.
امیدوارم ارزش منتظر موندن رو داشته باشه ❤️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بوس به تک تکتون مرسی بخاطر کامنتاتون یعنی لذت میبرم از خوندنشون
- ۳۵۰
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط