غمش از لشگرش بزرگ‌تر است

غمش از لشگرش بزرگ‌تر است
خنجر از حنجرش بزرگ‌تر است
زینب از بس که داغ دید انگار
خیلی از مادرش بزرگ‌تر است
چه کند با علی اصغر که
نیزه‌ها از سرش بزرگ‌تر است
چه کند با علی اکبر که
سرش از پیکرش بزرگ‌تر است
هر قدر تیر حرمله دارد
از سر اصغرش بزرگ‌تر است
ارباً اربا…همین بگویم که
اصغر از اکبرش بزرگ‌تر است
خوش به حال کسی که از انگشت
کمی انگشترش بزرگ‌تر است
دیدگاه ها (۰)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

زینب از بس که داغ دیده است از مادرش بزرگ تر استچه کند حسین ک...

امان از دل زینبدوستان شعر بسیار سنگین و روضه باز هستش اگر فک...

حاجیان جمعند دور هم همهپس کجا رفته حسین فاطمه (س)اوست صحرای ...

شب هفتم محرم.این شب به نام علی اصغر شش ماهه امام حسین(ع) نام...

💖🌹💔بنویسید رباب است و غمی هموارههمه زندگی اوست همین مه پارهب...

حرمتش را، خیمه اش را ، لشکرش را .... بگذریمکینه'ی شمشیر زن ه...

امشب به دشت کربلا شام غریبانستزینب در آن دشت بلا فکر یتیمانس...

‍قاضیِ کوفه حکم صادر کردکه حسین خارجی ست ای مردمبا خبر میشد ...

همین ساعتهاست که حضرت زینب سلام الله علیه خطاب به حضرت رباب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط