عاشقانه های شبنم

میروم‌ تا در سکوتِ نیمه شب پنهان شوم
چشمها باران‌ زده در شهر سرگردان شوم
در میانِ بازوانِ شب شوم چون‌ پیچکی
با عبور از مرز تاریکی دمی مهمان شوم
در سیاهی‌های راهی ناشناس و پرخطر
می‌خورد شلّاقِ سرما بر تنم ترسان شوم
چون اسیرِ حادثه در کوچه‌ هایِ بی‌کسی
آتشی در دل زنم تا همدم بحران شوم
گام‌ هایِ خستگی را یک‌ به‌ یک طی می‌کنم
شمع هر پروانه گردم تا سحر بی‌جان شوم‌
تارهایِ آرزو پیچیده دور سرنوشت
در مسیرِ زندگی با غصه هم‌ پیمان شوم
دیدگاه ها (۰)

اگر قصه ی عاشقی از دل من به سراغه نگار و یاور من نرودهمه خست...

من هرآن شب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداس...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

TV garl

#تنها#تنهایی#عشق#زندگی#ابادان#حرف_حساب#حرف_دل#غمگین#عکس_پروف...

ای کاش نبودم واقعا چون اون ها بدون من شادتر هستند 🙂

.BTS.I.PURPLE.YOU.FOREVER.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط