ببنید کی ظهور کرده😂😂

ببنید کی ظهور کرده😂😂

شکلات شیرین من

سه پارتی


ویو جونکوک

دم غروب بود
تو ویلای ساحلی داشتم با بم بازی میکردم که با صدای مردم که دارن فریاد میزنن به خودم اومدم

🗣. ایوای دختره داره غرق میشه یکی کمکش کنه

جونکوک

دویدم سمت ساحل که به دختری که داشت به سمت وسط دریا میرفتم رسیدم
شنا کردم سمتش و وقتی که رسیدم رفته بود زیر اب و داشت بی هوش میشد
گرفتمش تو بغلم و به ساحل رسوندم
روی زمین گذاشتمش و از اون جایی که یه لباس خیلی باز و ناجور تنش بود پیرهن خودمو در اوردم و تنش کردم «اسلاید اخر لباسی که سول پوشیده بود» نبضش خیلی ضعیف بود اما میزد، بردمش تو خونه و زنگ زدم به دکتر لی

لی. فقط یکم اب توی ریه هاش رفته که هر وقت به هوش بیاد با سرفه در میاد
الانم تا یه چند ساعت بخاطر دارو ها میخوابه

کوک. خیلی ممنون

جونکوک

دکتر لی که رفت زنگ زدم به ته

مکالمه

ته. سلام کوکی

کوک. سلام هیونگ، یه کاری برام میکنی

ته. چی؟

کوک. یه دست لباس زنونه تو خونه و یه دست لباس بیرونی با سایز«فکر کنید گفت» برام بگیر بیار

ته. داستان چیه؟

کوک. لباسو بخر بیار بهت میگم

ته. کجا بیام

کوک. ویلای دم ساحل

ته. باشه

کوک. بای

ته. بای


ویو کوک

رفتم سمت اشپز خونه که یه غذایی درست کنم که تو این مدت ته هم اومد

ته. داستان چیه

کوک. اول لباس رو بده

ته. باشه «لباس رو داد بهش»



تا پارت بعد بای
دیدگاه ها (۴)

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

فیک تک پارتی ریحانه(یعنی نویسنده) امروز خیلی دلم درد میکنه ه...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

Do I love him, or do I hate him?P:⁹استاد:سعی کن مدیریت رو به...

P9 . PRISAN MAFIA.

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت6ویو اتغذام...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

ویو کوک ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود می...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط