casino2-16

"۱:۰۱شب کازینو"
کلاه هودیمو انداختم از سرم و با ناراحتی به فضای داخل کازینو نگاه کردم...تمام خاطرات خوبمون داخل کازینو بود بیشتر شبا اینجا میرقصیدیم بازی میکردیم حرفای دلمونو بهم می‌زدیم گاهی اوقات تا ۴ صبح میموندیم...جای تعجب داشت شلوغه معمولا تا ۲ خلوت میشد و سریع بسته میشد...جونگکوک آروم مچ دستمو گرفت و شونه به شونه جیمین از لای جمعیت رد شد و رفت سمت صندلی های چرمی که فاصله کمی با میزای قمار داشتن...بیشتر بعد قمار روی این صندلیا مینشستن و حرف میزدن بخاطر اینکه این طرف سالن کمی روشن تره خلوت تر بود...یسری مکانا بوی گذشته میده...بوی کازینو دقیقا همینه...منو یاد خاطراتم میندازه
با دیدن تهیونگ که کنار دختری نشسته و دستاشو گرفته تعجب کردم...مگه ادعای عاشقی نمیکرد؟ با عجله رفتم سمتش که با دیدن چهره دختر چند قدم رفتم عقب...از جاش بلند شد و دستاشو باز کرد
نانا: فسقلی من
با نشستن دست جونگکوک رو شونه ام به خودم اومدم
جونگکوک: منتظر چی هستی
انقدری محکم خودمو انداختم تو بغلش که تعادلشو به سختی حفظ کرد سرمو به شونه اش فشار دادم و با گریه لب زدم
میکا: متاسفم...متاسفم...واقعا متاسفم همش تقصیر منه احمقه
با نوازش موهام سعی در آروم کردنم داشت بوسه ای به موهای بلندم زد و آروم منو از خودش جدا کرد دستامو تو دستش قفل کرد و سرشو کج کرد...
نانا: دلم برای صحبت کردنامون تا خود صبح تنگ شده بود
سرشو به سمت جونگکوک و جیمین چرخوند و لبخند زد
نانا: همچنین دلم برای قیافه همیشه اخمالو این اقام تنگ شده بود...و بیشتر از همه دلم برای مو طلایی شادمون تنگ شده بود
سمتشون رفت و خیلی کوتاه بغلشون کرد دستمو گرفت و منو سمت صندلی کشوند کنارش نشستم و جونگکوک و جیمین نشستن رو به رومون با دیدن دختر و پسری که چهره شبیه به همی داشتن سمت نانا خم شدم و در گوشش زمزمه کردم
میکا: اینا کین
نانا: الان میفهمی
میز و صندلیا به طور گرد چیده شده بود و دیدن تک تکشونو راحت تر میکرد
تهیونگ: بهتره سریع بریم سر اصل مطلب...سانا و چان دوستای قدیمی منن...بهشون پیشنهاد دادم و قبول کردن که تو نقشه سام رونی کمکمون کنن
بازم آدمای جدید...و بازم داستانای جدید
نانا: اونا دوقلون...تازه ۲۰ سالشون شده
نگاهی به نانا کردم و دستامو به سینه ام چفت کردم
میکا: معلومه بود از چهرشون...ولی بانمکن
سری تکون داد و حرفمو تایید کرد
جونگکوک دستاشو رو میز گذاشت و نگاهشو به تهیونگ داد
جونگکوک: باید چیکار کنیم...بازم باید خودمونو بندازیم تو دل خطر؟ تعداد ما در برابر نگهبانای سام رونی کمتره چه برسه به بقیشون
تهیونگ در کمال ناباوری لبخندی تحویل جونگکوک داد
تهیونگ: اصل کاری هنوز نیومده
همه سوالی به تهیونگ خیره شدیم نگاهشو به پشت سر جیمین داد همه نگاهشو دنبال کردیم و برخوردیم به دختری که بالای سر جیمین ایستاده بود دامن کوتاه مشکی رنگی همراه ژاکت مشکی تنش بود چشمامو بردم سمت چهرش...دستمو گذاشتم رو قلبم سکوت سنگینی فضا رو گرفت فقط صدای آهنگ و کسایی که کنارمون قمار میکردن به گوش میخورد...امشب شب عجیبی بود انگار اون بارون تمام غما و بدبختیامونو شست و با خودش برد
لونا: خوش اومدم

#jungkook #جونگکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۸۵)

casino2-17

casino2-18

casino_15

casino2-14

CASINO3.3

casino9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط