نوری در میان تاریکی

نوری در میان تاریکی
پارت ۴

ویو نارا
×چته دیوونه شدی
. نه ولی فک کنم در اینده تو منو دیوونه کنی.... شایدم مطمعنم
×عع نه بابا
چند قدم نزدیک شد و دستشو گذاشت رو زانوش و خم شد تو صورتم...
فاصلمون کم بود واسه همین یه قدم رفتم عقب.
.اره بابا کوچولو
وقتی حرف میزد نفس داغش به صورتم میخورد.
که دستام ناخوداگاه از هم باز شد و صاف شد(اگه یادتون باشه دست به سینه وایساده بود)
قلبم تند میزد، ولییی.... چرا؟!
وایسا ببینممممم این به من گفت کوچولوووو؟!
×کوچولو رو با من بودی
. اره کوچولو
×من کوچولوعم یا تو خیلی گنده ای
. سوال خوبیه.... تو خیلی کوچولو ای
'' تو خیلی کوچولو ای ''' رو یجوری گفت شمرده شمرده
دستشو از زانوش ورداشت و برگشت به حالت عادیش یه نگاه کلی اتاقو انداختو روشو برگردوند به من
و دوباره شروع کرد به ور ور کردن
.ببینم چند متری؟
زد توی پیشونیش
. اخ ببخشید فک کنم قدت به مترم نرسه چند سانتی متری؟
×تو مگه فکرم میکنی؟
. ارهه... چیه بلد نیستی فک کنی میخوای ازم یاد بگیری؟ هه
دوباره دست به سینه شدمو گفتم:
×نخیر میخوام بهت کمک کنم عملکردت تو فکر کردن بهتر شه. فک کنم بلد نیستی درست فک کنی. شایدم مغز نداری.
از تو چشماش فهمیدم داره کم کم عصبی میشه.
انگشت اشارشو گرفت جلومو گفت:
. هیچی تاحالا حق نداشته با من اینجور حرف بزنه.
واسه عصبی کردنش ادامه دادم:
×اوه پس من اولین نفرم چقد خوب.
موقع حرف زدن سعی میکردم با حرکاتمو نوع نگاهم عصبیش کنم
×میدونی اگه تاحالا کسی اینطور باهات حرف نزده معلومه ادمای دورت بی عرضه ان وگرنه تو کی باشی که کسی بخواد ازت بترسه
خودمو پرت کردم رو صندلی گیم نتمو باهاش توی اتاق چرخ میزمو اونم فقط با چهره اعصبانیش به حرفام گوش میدادو با چشماش دنبالم میکرد.
. من کی باشم؟! هه فک کنم بابات بهت نگفته من کیم همه دختر.....
پریدم وسط حرفش.
×افرین پس زیادم توی فک کردن بد نیستی. اره بابام چیزی راجبت نگفته(سرمو انداختم پایینو یه مکث کردمو دوباره سرمو بالا اوردمو توی چشاش زل زدم) فکر میکنم اونقد اهیت نداشتی که راجبت بهم بگه.
دیگه عصبی شده بود مخصوصا وقتی وسط حرفش پریدم.
×چیه عصبی شدی ؟ پس هم فک کردنت ضعیفه هم تارای عصبیت.
ویو کوک
چطور یه دختر کوچولو به خودش حق میده با من اینجور رفتار کنه؟
اشکال نداره فعلا باهات کار ندارم کوچولو تا میخوای بتازون به موقعه اش برات تلافی میکنم که کیف کنی...
یه نفس عمیق کشیدمو توی چشماش اروم نگاه کردم
. خب... برنامه های عروسی چیده میشه حواست به کارت باشه که خرابکاری نکنی.
برگشتم سمت در، درو باز کردم، داشتم از چارچوب خارج میشدم که دلم نیومد همینجوری بدون حرف ولش کنم.
. راستی کوچولو حواست باشه واسه اندازه لباسات... فک کنم لباسی که اندازت باشه خیلی سخت پیدا میشه (مکث و یه نیم نگاه از پشت در)کو چو لو.
رفتمو درم پشتم بستم
ویو نارا.....



شرط ۱۵ تا لایک
اسلاید دوم اتاق نارا(صندلیش گیم نت نیست به بزرگی خودتون ببخشید)
راستی قد نارارو یادم رفت بگم ۱۵۷
قد کوک ۱۸۰
دیدگاه ها (۰)

عاشق رابطه تهیونگ با ارمیمممم

نوری در میان تاریکیپارت ۳ویو کوکواسیا ببینم این همون دختره ت...

پارت ۱۲ویو کوکرفتم خونه_ خوش گذشت+ آره..من باید برم کار بدم ...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت۶+ ته تو استراحت کن باشه - اَما ....+ ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط