نوری در میان تاریکی

نوری در میان تاریکی
پارت ۳

ویو کوک
واسیا ببینم این همون دختره توی بار نیست؟؟
اره خودشه...
دست بابام درد نکنه با این عروس پیدا کردنش
من با این اعصاب قورت داده حاضر جواب ازدواج کنم؟
با تکون داده شدنم توسط پدرم از فکر و خیال اومدم بیرونو رفتیم نشستیم
نگاش کن چه چپ چپم منو نگاه میکنه انگار ارث باباشو خوردم.

ویو نارا
مرتیکه....
این همه ادم این مردک باید خواستگار من باشه؟
خداااااا
بابام مامانمو باش به خیالشونم نیست هه
÷ پسرم چرا ساکتی
پسرمممممممم واقعااااا انقد سریع شد پسرت؟!!!!!!!!!
. زیاد اهل صحبت نیستم
ور ور زیاد اهل صحبت نیستمو درد
& خب دخترم میدونی که این ازدواج فقط یه قرارداده و تو قراره سریع از شر پسرم خلاص شی....
نخیر من هیچی نمیدونم تازه ۳ ساعت پیش متوجه شدم
× عاااام تا حدودی قضیه رو میدونم پدرم کامل تعریف نکرده
& خب خودم بهت میگم... ببین دخترم این یه یه ازدواج قراردادیه مدت زمان این قراردادم ۶ ماه هست بعد از ۶ ماه همچی تموم میشه و شما از هم طلاق میگیرین نه خانی اومده نه خانی رفته
× میتونم بپرسم دلیل این ازدواج چیه
& الان بهت میگم دخترم...... ببین یکی از شرکت‌ها بدهی عظیمی داره و ادغام دو خانواده فقط در صورتی انجام می‌شه که وارث‌های دو طرف ازدواج کنن. ازدواج بخشی از قرارداد ادغامه
× اها....
÷ از اونجایی که این یه ازدواج قراردادیه به نظرم نیازی به اینکه باهم قبل ازدواج حرف بزنید نیست البته بازم خودتون میدونید اگه لازمه میتونید توی اتاق نارا حرف بزنید
نخیر هیج لازمی نکرده من با این برم توی اتاق حرف بزنیم
اومدم دهن باز کنمو حرف مامانمو تایید کنم که اقای اعصاب خورد کن زود تر حرف زد
. به نظرم بهتره که یه صحبت کوچیک داشته باشم تا با هم اشنا بشیمو..... یه سری چیزا روشن بشه
وقتی جمله'' یه سری چیزا روشن بشه'' رو میگفت یه نیم نگاه بهم کرد
الان چیو روشن کنی برام هاااا
٪ درسته
باباااااا چی درستهههههه
جونگکوک یهو از جاش بلند شد
. خب پس ما میریم حرف بزنیم
یه نگاه بهم کردو دستشو برام دراز کرد.
این جنتلمن بازیاتو برای خودت نگه دار.
بی توجه بهش بدون اینکه دستشو بگیرم بلند شدم
از اینکه دستش رو هوا موند دلم خنک شد
که شنیدم زیر لب یه چیزی رو خیلی ارم گفت
. چه بی ادب
اونقد اروم که خودمم تعجب کردم که چطور شنیدم
از پله ها بالا رفتمو هر از گاهی پشتمو نیم نگاهی مینداختم تا مطمئن شم داره دنبالم میاد یا نه.
در اتاقمو باز کردنو رفتم داخل اونم پشتم اومدم درو بست وسط اتاق دست به سینه وایساده بودمو نگاش میکردم جسمش پست به منو رو به در بود هنوز برنگشته بود سمت من.
چیه عاشق در اتاقم شدی؟ برگرد دیگه
یهو یه خنده توی گلویی کردو شروع کرد به دست زدن
شرایط ۱۵ لایک
دیدگاه ها (۱)

پوفففف

جدی میفرمایییددد

unknown part⁶نارا:این حس شیشم نیست ، اسمش تجربه است، تجربه س...

~ترجمه صحبت‌های پایانی جونگکوک 🐰 آره، بوستون، به لطف شما امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط