in your eyes
#in_your_eyes
part_3۹
🩰لایک یادت نره🩰
حرکت کردیم
کارینا لوکیشن رو برام فرستاد
قرار بود اول بریم مرکز خرید
یکم بعد رسیدیم
جیمین و کارینا و لیا و کوک رسیده بودن
ماهم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم پیششون
کنار ماشین هاشون وایساده بودن
بدو بدو رفتم که تهیونگ پشتم میومد
منو کارینا و لیا سه نفره همو بغل کردیم و من گفتم:
چطورین دخترامممم
لیا:عالیییییی
از بغل هم در اومدیم و زدیم زیر خنده
تهیونگ از اونور با کوک و جیمین حرف میزد
کوک: چقدر مارو معطل کردین ساعت ۶ونیم شدا
تهیونگ دستاشو داخل جیبش برد تک خنده ای کرد:
اینو باید به خانوم بگی . یه ساعت جلو آینه بود
جیمین گفت:
منم اگه لیا رو اذیت نمیکردم الان تازه تو راه بودیم
سه نفری خندیدن
حواسم رفت سمتشون و گفتم:
هی هی چی دارین میگین؟
کوک جلو خندشو گرفت و گفت: هیچی هیچی
چشمامو ریز کردم و بیخیال شدم
کارینا گفت:
حالا که همه اومدین بریم
میخواستم بگم اره که یچی یادم اومد
رفتم سمت جیمین که حواسش نبود تند صداش کردم:
جیمین!
بدبخت پرید:
چیشد! اوف نزدیک بود سکته بدی منو باز
خندیدم و گوشیمو دادم بهش و بردم رو دوربین
همینجوری پوکر نگام میکرد
لوازم آرایشم رو از کیفم در آوردم و بهش گفتم:
صاف نگه دار! اگه لبم خراب شه میزنمت!
جیمین هوفی کشید و سمت تهیونگ نگاهی کرد و زیر لب گفت:
کمک!
تهیونگ خندید و با دست اشاره کرد:
تکون نخور گفت میزنتت
بعد چند دقیقه تموم شد گوشیمو از جیمین گرفتم و سرش رو یکوچولو ناز کردم لبخند زدم و گفتم:
بریمممم
ما دخترا جلو تر رفتیم و پسرا پشتمون بودن
رفتیم داخل مرکز خرید
یکی یکی مغازه هارو نگاه میکردیم
کارینا همونجور که راه میرفتیم گفت:
راستی
رزیتا چرا نیومد باهامون؟
گفتم: اون خودش میخواست بره بیرون پس گفت یروز دیگه
اهایی گفت
رفتیم داخل یه بوتیک شیک
پسرا هم کنارمون اومدن
چند تا از استایلیست ها تعظیم کردن و راهنمایی مون کردن
یکی یکی لباسا رو نگاه میکردیم
یه لباس چشممو گرفت
رفتم سمتش چقدر نازههههه . فقط یکم کوتاهه
ولی مهم نیست
کارینا گفت: برو بپوشش مطمئنم خیلی بهت میاد
باشه ای گفتم
یکی از استایلیست های بوتیک لباس رو بهم داد و رفتم اتاق پُرُو
لباس رو پوشیدم
تو تنم خوب نشسته بود
دقیقا اندازه ام بود
دوخت خیلی تمیزی داشت و بی نقص بود
رفتم بیرون
یکی از استایلیست ها تا منو دید چشماش برق زد و اومد سمتم:
انگار برای شما دوخته شده
دقیقا اندازه هست
بی نقص شدی . از این مدل فقط یدونه توی کشور موجوده و برای همین هم هرکسی نمیتونه گیرش بیاره
و بعد چشمکی زد:
از همون اول سلیقه فوقالعاده ات معلوم بود
لبخندی بهش زدم
تو آینه دوباره خودمو نگاه کردم
کارینا: محشرههه . اگه پسر بودم حتما میگرفتمت
و بعد چشمکی زد
خنده آرومی کردم
لیا به شونه کارینا ضربه ای زد و گفت:
فعلا که داداشت داره کایلا رو میگیره نه....
نظرتون چیه؟واقعا بگین❤️
شرط=
۱۴۰ لایک
۸۰ کامنت
۲۵ بازنشر
۲. لباسی که کایلا انتخاب کرد
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_3۹
🩰لایک یادت نره🩰
حرکت کردیم
کارینا لوکیشن رو برام فرستاد
قرار بود اول بریم مرکز خرید
یکم بعد رسیدیم
جیمین و کارینا و لیا و کوک رسیده بودن
ماهم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم پیششون
کنار ماشین هاشون وایساده بودن
بدو بدو رفتم که تهیونگ پشتم میومد
منو کارینا و لیا سه نفره همو بغل کردیم و من گفتم:
چطورین دخترامممم
لیا:عالیییییی
از بغل هم در اومدیم و زدیم زیر خنده
تهیونگ از اونور با کوک و جیمین حرف میزد
کوک: چقدر مارو معطل کردین ساعت ۶ونیم شدا
تهیونگ دستاشو داخل جیبش برد تک خنده ای کرد:
اینو باید به خانوم بگی . یه ساعت جلو آینه بود
جیمین گفت:
منم اگه لیا رو اذیت نمیکردم الان تازه تو راه بودیم
سه نفری خندیدن
حواسم رفت سمتشون و گفتم:
هی هی چی دارین میگین؟
کوک جلو خندشو گرفت و گفت: هیچی هیچی
چشمامو ریز کردم و بیخیال شدم
کارینا گفت:
حالا که همه اومدین بریم
میخواستم بگم اره که یچی یادم اومد
رفتم سمت جیمین که حواسش نبود تند صداش کردم:
جیمین!
بدبخت پرید:
چیشد! اوف نزدیک بود سکته بدی منو باز
خندیدم و گوشیمو دادم بهش و بردم رو دوربین
همینجوری پوکر نگام میکرد
لوازم آرایشم رو از کیفم در آوردم و بهش گفتم:
صاف نگه دار! اگه لبم خراب شه میزنمت!
جیمین هوفی کشید و سمت تهیونگ نگاهی کرد و زیر لب گفت:
کمک!
تهیونگ خندید و با دست اشاره کرد:
تکون نخور گفت میزنتت
بعد چند دقیقه تموم شد گوشیمو از جیمین گرفتم و سرش رو یکوچولو ناز کردم لبخند زدم و گفتم:
بریمممم
ما دخترا جلو تر رفتیم و پسرا پشتمون بودن
رفتیم داخل مرکز خرید
یکی یکی مغازه هارو نگاه میکردیم
کارینا همونجور که راه میرفتیم گفت:
راستی
رزیتا چرا نیومد باهامون؟
گفتم: اون خودش میخواست بره بیرون پس گفت یروز دیگه
اهایی گفت
رفتیم داخل یه بوتیک شیک
پسرا هم کنارمون اومدن
چند تا از استایلیست ها تعظیم کردن و راهنمایی مون کردن
یکی یکی لباسا رو نگاه میکردیم
یه لباس چشممو گرفت
رفتم سمتش چقدر نازههههه . فقط یکم کوتاهه
ولی مهم نیست
کارینا گفت: برو بپوشش مطمئنم خیلی بهت میاد
باشه ای گفتم
یکی از استایلیست های بوتیک لباس رو بهم داد و رفتم اتاق پُرُو
لباس رو پوشیدم
تو تنم خوب نشسته بود
دقیقا اندازه ام بود
دوخت خیلی تمیزی داشت و بی نقص بود
رفتم بیرون
یکی از استایلیست ها تا منو دید چشماش برق زد و اومد سمتم:
انگار برای شما دوخته شده
دقیقا اندازه هست
بی نقص شدی . از این مدل فقط یدونه توی کشور موجوده و برای همین هم هرکسی نمیتونه گیرش بیاره
و بعد چشمکی زد:
از همون اول سلیقه فوقالعاده ات معلوم بود
لبخندی بهش زدم
تو آینه دوباره خودمو نگاه کردم
کارینا: محشرههه . اگه پسر بودم حتما میگرفتمت
و بعد چشمکی زد
خنده آرومی کردم
لیا به شونه کارینا ضربه ای زد و گفت:
فعلا که داداشت داره کایلا رو میگیره نه....
نظرتون چیه؟واقعا بگین❤️
شرط=
۱۴۰ لایک
۸۰ کامنت
۲۵ بازنشر
۲. لباسی که کایلا انتخاب کرد
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۵۳.۳k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط