The Boss Savage
The Boss Savage
part9
+ گذاشته ها گذشته سومین علتی نداره نبش قبرش کنم برای یه چیز دیگه اینجام....
دختر بلخندی زد و با پاک کردن اشک گوشه ی چشمش با طعنه گفت:
سومین: اره خب پسری که من میشناسم الان واسه خودش مردی شده بگو چه کاری از دستم بر میاد؟
+ یادمه قبلا هرمهمونی میخواستیم بریم اگر نیازی به کارت دعوات داشت تو جورش میکردی
دختر متعجب نگاهش رو بین چشم های مرد گردوند:
سومین : میخوای برات کارت دعوت جور کنم؟
سرش رو به تایید کردن تکون داد که دختر کمی خودش رو روی صندلی جلو کشید و با ولوم صدای پایینی گفت:
سومین: مهمونی کی ؟ انقدر مهمه که خودت و براش توی دردسر بندازی؟
+هایجین
سومین:چی؟
بهت زده با شنیدن اون اسم از زبون مرد خوذدش رو عقب کشید و با قورت دادن اب دهنش قلپی از شکلات داغش رو مزه کرد و بعد با تردید گفت:
سومین: چی شده که میخوای بری دنبال اون؟
جونگکوک کلافه از ویبره های متداول گوشیش دستش به معنای صبر کردن جلوی دختر گرفت و با بیرون اوردن گوشی از جیبش تماس قطع نشده از طرف هوسوک رو جواب داد:
+چی شده؟
هوسوک: به به مستر بلاخره جواب داد هیچ معلوم هست کدوم گوری هستی؟ چند ساعت دیگه مهمونی شروع میشه و ما حتی نتونستیم دعوت نامه رو جور کنیم؟
+ اگر زنگ نمیزدی داشتم این مشکل و حل میکردم پس نظرت چیه قطع کنی تا به کارم برسم؟
هوسوک: مسیح... من و از دست اینا نحات بده
و بعد بدون هیچ حرفی تلفن رو قطع کرد.
گوشی رو از سمت صفحه روی میز گذاشت تا هیچ پیام و زنگی براش ارسال نشه و بعد با رو کردن به دختر گفت:
+ببین الان وقت این حرفارو ندارم سومین و تنها چیزی که ازت میخوام جور کردن یه دعوت برای مهمونی امشب هایجینه پس بهم بگو میتونی برام جورش کنی یا نه؟
دختر هول شده سرش رو تکون داد و نگاه سر در گمش رو به اطراف کافه ی لوکس چرخوند و با باز کردن دهنش گفت:
سومین او ... اون.. طرفی... که دعوت نامه...
+میتونی یا نه ؟
سومین: میتونم....
.............................................................................................
با شنیدن صدای وارد کردن رمز در کل اعضای تیم از جاشون بلند شدن و منتظر به در خیره موندن
part9
+ گذاشته ها گذشته سومین علتی نداره نبش قبرش کنم برای یه چیز دیگه اینجام....
دختر بلخندی زد و با پاک کردن اشک گوشه ی چشمش با طعنه گفت:
سومین: اره خب پسری که من میشناسم الان واسه خودش مردی شده بگو چه کاری از دستم بر میاد؟
+ یادمه قبلا هرمهمونی میخواستیم بریم اگر نیازی به کارت دعوات داشت تو جورش میکردی
دختر متعجب نگاهش رو بین چشم های مرد گردوند:
سومین : میخوای برات کارت دعوت جور کنم؟
سرش رو به تایید کردن تکون داد که دختر کمی خودش رو روی صندلی جلو کشید و با ولوم صدای پایینی گفت:
سومین: مهمونی کی ؟ انقدر مهمه که خودت و براش توی دردسر بندازی؟
+هایجین
سومین:چی؟
بهت زده با شنیدن اون اسم از زبون مرد خوذدش رو عقب کشید و با قورت دادن اب دهنش قلپی از شکلات داغش رو مزه کرد و بعد با تردید گفت:
سومین: چی شده که میخوای بری دنبال اون؟
جونگکوک کلافه از ویبره های متداول گوشیش دستش به معنای صبر کردن جلوی دختر گرفت و با بیرون اوردن گوشی از جیبش تماس قطع نشده از طرف هوسوک رو جواب داد:
+چی شده؟
هوسوک: به به مستر بلاخره جواب داد هیچ معلوم هست کدوم گوری هستی؟ چند ساعت دیگه مهمونی شروع میشه و ما حتی نتونستیم دعوت نامه رو جور کنیم؟
+ اگر زنگ نمیزدی داشتم این مشکل و حل میکردم پس نظرت چیه قطع کنی تا به کارم برسم؟
هوسوک: مسیح... من و از دست اینا نحات بده
و بعد بدون هیچ حرفی تلفن رو قطع کرد.
گوشی رو از سمت صفحه روی میز گذاشت تا هیچ پیام و زنگی براش ارسال نشه و بعد با رو کردن به دختر گفت:
+ببین الان وقت این حرفارو ندارم سومین و تنها چیزی که ازت میخوام جور کردن یه دعوت برای مهمونی امشب هایجینه پس بهم بگو میتونی برام جورش کنی یا نه؟
دختر هول شده سرش رو تکون داد و نگاه سر در گمش رو به اطراف کافه ی لوکس چرخوند و با باز کردن دهنش گفت:
سومین او ... اون.. طرفی... که دعوت نامه...
+میتونی یا نه ؟
سومین: میتونم....
.............................................................................................
با شنیدن صدای وارد کردن رمز در کل اعضای تیم از جاشون بلند شدن و منتظر به در خیره موندن
- ۸۱۳
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط