ᴘᴀʀᴛ ۱۶ | تصمیم نهایی

ᴘᴀʀᴛ ۱۶ | تصمیم نهایی

جونگ‌کوک دوباره توی دفتر مدیر پرورشگاه نشسته بود.

چند لحظه به پرونده آرا نگاه کرد و بعد گفت:

ـ این چند باری که اومدم... مطمئن شدم.

مدیر لبخند زد.

ـ از چی؟

ـ اینکه آرا دختر خوبیه. شیطونه... ولی قلب خیلی بزرگی داره.

مدیر با رضایت سرش رو تکون داد.

جونگ‌کوک ادامه داد:

ـ می‌خوام از این به بعد، تمام هزینه‌های درس و زندگی آرا رو تقبل کنم تا وقتی از پرورشگاه خارج شد، هیچ نگرانی‌ای برای آینده‌اش نداشته باشه.

مدیر با خوشحالی گفت:

ـ مطمئنم این خبر، دنیاشو عوض می‌کنه.

...

چند دقیقه بعد، آرا وارد دفتر شد.

ـ منو خواستین؟

مدیر با لبخند گفت:

ـ آره، بشین آرا.

آرا روی صندلی نشست و با کنجکاوی به جونگ‌کوک نگاه کرد.

ـ نکنه باز برام دفتر نقاشی آوردین؟

جونگ‌کوک برای اولین بار، خیلی آروم خندید.

ـ نه.

آرا با شیطنت گفت:

ـ حیف شد...

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

ـ فقط می‌خوام بدونی... از این به بعد، لازم نیست نگران درس و آینده‌ات باشی.

آرا چند لحظه ساکت موند.

ـ یعنی... واقعاً؟

جونگ‌کوک سرش رو تکون داد.

ـ آره.

چشم‌های آرا از خوشحالی برق زد، اما هنوز باورش نمی‌شد.

ـ ممنونم... واقعاً ممنونم.

جونگ‌کوک فقط گفت:

ـ یه قول بده.

ـ چه قولی؟

ـ همون دختر پرانرژی و مهربونی که هستی، بمون.

آرا لبخند زد.

ـ قول می‌دم.

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۲)

ᴘᴀʀᴛ ۱۷ | یه روز متفاوتصبح روز بعد...حیاط پرورشگاه مثل همیشه...

ᴘᴀʀᴛ۱۸ | یه دعوتچند روز بعد...جونگ‌کوک طبق معمول برای سر زدن...

ᴘᴀʀᴛ ۱۵ | یه اتفاق بامزهآرا با دفتر نقاشی جدیدش زیر درخت نشس...

ᴘᴀʀᴛ ۱۵ | یه اتفاق بامزهآرا با دفتر نقاشی جدیدش زیر درخت نشس...

ᴘᴀʀᴛ ۹ | خبر مهمچند روز بعد...آرا توی آشپزخونه پرورشگاه داشت...

ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیهفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پرورش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط