چند پارتی از نوشته های لینا؟

چند پارتی از نوشته های لینا؟

ساعت ۳ نصفه شب بود....
جونگکوک مثل همیشه دیر کرده بود...
ات هم سکوت خونه رو با صدای قدم هایش که از استرس و نگرانی بود شکسته بود.
سوال های بسیار زیادی در ذهنش ایجاد می‌شد
جونگکوک کجاست؟
الان حالش خوبه؟
نکنه اتفاقی براش افتاده باشع؟
چرا جدیدا دیر میکنه؟
و سوال هایی که تمومی نداشت...

"ساعت ۳:۳۰"
صدای کلید و باز شدن در ات رو خوشحال کرد.
ات رفت سمت جونگکوک و گفت: جونگکوک تا الان کجا بودی؟نگرانت بودم؛ چرا جواب تلفن هامو نمیدادی؟
ولی جونگ‌کوک مست مست با سردی کامل نگاهش کرد و داد زد: باید بهت جواب پس بدم(عربده)
جونگ‌کوک جوری داد زد که پنجره های خونه لرزید...
بهتره بگیم داد نزد؛ عربده زد...
ات بدنش به خاطر عربده ای که جونگکوک زد لرزید
به چشم های جونگکوک نگاه کرد و گفت: کوکی چته؟ چرا داد میزنی؟
که....
دیدگاه ها (۳)

که جونگکوک محکم به صورت ات سیلی زد...جوری که ات افتاد روی زم...

"ساعت ۸ صبح"جونگکوک از روی تختش بلند شد. دید ات کنارش نیست.ر...

بچه ها از الان دیگه تم پیجم مشکیه

ایده فیک و تکپارتی بدبد جوجه ها:)

فیک : بین راندها

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬🖤پارت ۴[ویو الی]الی: «تو الان خندیدی؟»کوک سریع لبخندش...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۴«شلیک در تاریکی» 🔫🌧️صدای شلیک هنوز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط