تو تیمارستان یکی با گریه فریاد میزد:بخدا قرصامو میخورم فق
تو تیمارستان یکی با گریه فریاد میزد:بخدا قرصامو میخورم فقط دستامو نبندید به تخت؛ شما نمیدونین شبا وقتی میاد به خوابم و ازم میخواد بغلش کنم و نمیتونم دستامو سمتش باز کنم چه دردی داره..!
- ۷.۱k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط