گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار به کام شود؛
گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار به کام شود؛
با غم آنها که برای ما جان دادهاند چه باید کرد؟
حس میکنم دیگر یک انسان تنها نیستم؛ بلکه بیشمار آدمام که نیمی از آنها مردهاند و نیمی دیگر باید برای آنها زنده بمانند.
پیش از اینها هر غم و اندوهی که داشتم همه باعث میشدند رنجیده بشوم؛ اما عزیزِ من، حالا من و هموطنهایم چنان اندوهی داریم که استخوانهایمان خرد شده است، قلبمان از ریشه شکسته است و با گذر صدها سال هم هرگز خوب نمیشویم.
مگر میتوان در خاورمیانه زیست و غمگین نبود؟
ما از این جهان، تنها غم را به ارث بردهایم...
ای لحظات خوش که هنوز از راه نرسیدهاید،
آیا نمیشود راه کوتاهتری در پیش بگیرید؟
قبل از اینکه دلهایمان فرتوت شوند؟
این رشتهی حیات،که آخر گسستنیست
تا کِی گره بههم زنم و چند بُگسلد؟
من زندگی نوشتهام این حال و روز را
اما عزیزِ من! تو بخوان مرده زیستن
ما سَرو دِرو میکنیم و مرگ میدِرَویم.
ما همه جوان میمیریم.
با غم آنها که برای ما جان دادهاند چه باید کرد؟
حس میکنم دیگر یک انسان تنها نیستم؛ بلکه بیشمار آدمام که نیمی از آنها مردهاند و نیمی دیگر باید برای آنها زنده بمانند.
پیش از اینها هر غم و اندوهی که داشتم همه باعث میشدند رنجیده بشوم؛ اما عزیزِ من، حالا من و هموطنهایم چنان اندوهی داریم که استخوانهایمان خرد شده است، قلبمان از ریشه شکسته است و با گذر صدها سال هم هرگز خوب نمیشویم.
مگر میتوان در خاورمیانه زیست و غمگین نبود؟
ما از این جهان، تنها غم را به ارث بردهایم...
ای لحظات خوش که هنوز از راه نرسیدهاید،
آیا نمیشود راه کوتاهتری در پیش بگیرید؟
قبل از اینکه دلهایمان فرتوت شوند؟
این رشتهی حیات،که آخر گسستنیست
تا کِی گره بههم زنم و چند بُگسلد؟
من زندگی نوشتهام این حال و روز را
اما عزیزِ من! تو بخوان مرده زیستن
ما سَرو دِرو میکنیم و مرگ میدِرَویم.
ما همه جوان میمیریم.
- ۳۴۲
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط