و دیگر جوان نمیشوم

و دیگر جوان نمیشوم
نه به وعده ی عشق و
نه به وعده ی چشمان تو !

و دیگر به شوق نمی آیم
نه در بازی باد و
نه در رقص گیسوان تو !

چه نامرادی تلخی ! ودریغا !
چه تلخ فرو میریزم ...
دیدگاه ها (۱)

وقتى از ته دل بخندی؛وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،وقتی سپاسگ...

تقدیمی

گذشت داشته باش تا جایی که تو را احمق تصور نکنندمهربان باش تا...

🌺آموخته ام که...تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است ...

،دیگر سراغت را از نارنج رها شدهدر پیاله ی آب نخواهم گرفتدیگر...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط