ادامه پارت

ادامه پارت ۵....
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:واقعا...؟ولی تو خیلی برای مافیا بودن مهربونی جیمین...ولی کوک...ازش بعید نیست...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:میدونی تا حالا چند تا ادم کشتم...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:نه...فک کنم زیاد بودن...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:نسبت به اونایی که بابات کشتن خیلی کمتره...تقریبا...۵۰ تا
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:من...و میکشین...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:معلومه که نه فسفلی...
دستشو گرفتم و بردمش پایین...اونا داشتن درمورد محموله ها و باند یونگی حرف میزدن...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:چرا اوردیش...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:این دختر...از قبل میدونست که مافیا ها چه کارن...و بهش هم گفتم...خیلی هم استقبال کرد..‌.
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:ولی از کجا میدونستی...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:داداشم...زیاد درموردشون بهم می گفت...
ویو جی یونگ:
همینطور که اونجا بودم...متوجه یه چیزی شدم...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:ا..ا...لان میام یه لحظه...
و دویدم به سمت WC لعنتی...اخه الان...؟پد...پد...تو کیفمه...که کوک اومد دم در...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:چیزی شده...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:نه...نه...میشه...کیفم رو بدید...؟
اصن باورم نمیشه از یه مافیا کیفم رو میخوام بهم بده...ولی اون که نمیدونست چی توشه...نه...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:بیا...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:م...ممنون...
در رو نصفه باز کردم و کیف رو سریع گرفتم....
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:چیزی که ندیدی...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:نه ندیدم...
اه...
دیدگاه ها (۳)

پدر ناتنی من...part:⁶ویو کوک:قبل از دادن کیف بهش،وسایلش رو چ...

اسپویل:-------------------------_جونگکوک...تو....تو....چه غل...

پدر ناتنی من...part:⁵روی پله ها بودم که جئون رو دیدم که مبل ...

جِئون جونگکوک...سَر خَط نامه اَم رآ با نآم تو شُروع میکُنم.....

part 8

ONLY MINE PART 26اسلاید ۱ و ۲ باند سو چانگ هواسلاید سوم. وس...

part12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط