my dady

my dady
.....................................................................

پارت ۱۱
×: دیشب من رفتم اتاقم که کاری نکردید
+: نه بابا
×: لعنتی اه کاش میکردت من راحت میشدم
+: ایییش
ویو وقتی رسیدن(ا.ت)
وقتی رسیدم دیدم عمواینا رسیدن وقتی جونگ کوک رو دیدم و چیزی که تنش بود رو دیدم بعله فهمیدم که شانسم گوه ترینه چون چیزی که پوشیده بودم باهاش ست بود.باغ خیلی جای قشنگی بود خیلی هم بزرگی بود در کل خوشگل بود رفتیم تو خونه ی ویلایی فهمیده بودم که یه عموی دیگه هم دارم که دوتا دختر و یه پسر داشت که خیلی کیوت بودن حس خوبی ازشون میگرفتم خلاصه نشستیم یه نیم ساعت گذشت که من رفتم به بابام گفتم
+: بابا میشه من برم باغ رو بگردم؟
ب.ا: باشه جیسو و رزی میشه با ا.ت برید؟
(علامت جیسو:□ علامت رزی:○)
□و○: آره حتما ا.ت پاشو بریم
باهاشون رفتم باغ رو گشتیم و برگشتیم که دیدیم پسرا تو حیاطن جونگ کوک سوار تاب شده بود و تهیونگ و هیونجین داشتن باهم والیبال بازی میکردن دخترا هم رفتن بهشون پیوستن منم داشتم بازیشونو نگا میکردم که
_: یکی بیاد منو هل بدههه
+: من بیام
_: بیا
رفتم هلش دادم ولی هر بار که میومد سمت که من بخوام هلش بدم به جای اینکه هلش بدم یه پس گردنی میزدم😀اونم رو تاب بود دیگه نمیتونست کاری کنه ولی تلاششو میکرد حیحیحیحی بعد خلاصه بعد تاب دادن آقا داشتم میرفتم پشتم بهش بود که یه چیزی خورد تو سرم برگشتم دیدم بعله با توپ زده تو کله من توپو برداشتم پرت کردم طرفش ولی با دست گرفت😑اومد جلو از فاصله ی خیلی کمی توپو زد به شکمم بنده هم تازه پر*یو*دم داشت تموم میشد اون موقع فقط داشتم نقشه قتل کسی که جلومه رو میکشید🔪🔪توپو برداشتم افتادم دنبالش که رزی روبه جونگ کوک گفت
○: بابا یلحظه وایسا ببینیم میتونه بزنه
_: باش
وایساد و من هی میرفتم جلوتر اون میرفت عقب
_: نه دیگه نیا جلو از عقب بزن
+: خب
فاصلمون رو حفظ کردم و نشونه گرفتم اون فک کرد من میخوام بزنم به سرش ولی زهی خیال باطل نشونه گرفتم سمت چیزش و مستقیم پرتاب کردم که دقیقا خورد به چیزش بعله دیگه ما اینیم جونگ کوک هم از درد خم شد
_: دقیقا کجا رو میخواستی بزنی
دیدم داره توپو برمی‌داره میاد سمتم منم الفرار
_: فرار؟! فرار؟!
داشتم میرفتم که دیدم بابام و عموها دارن توی حیاط زیرانداز اینا میندازن که ناهار رو تو حیاط بخوریم رفتم پشت بابام قایم شدم که دیدم جونگ کوک اومد ولی توپ دستش نبود خیالم راحت شد و از پشت بابام دراومدم و رفتم نشستم رو صندلی که بابام گفت ناهار حاضره بیا رفتم غذا خوردیم پاشدم برم دستشویی که دیدم جونگ کوک داره تحدید آمیز به من نگاه میکنه و انگشت اشارش رو آورد بالا و تکون داد به معنای اینکه وایسا حسابتو میرسم حیف که جلوی عمواینا نمیشد وگرنه یه انگشت فا*کی بهش نشون میدادم ولی متاسفانه نمیشد رفتم دستشویی و اومدم کههههههه


امیدوارم خوشتون اومده باشه میدونم دیروز شرایط رسیده بود ولی من دیروز یه کاری واسم پیش اومد نتونستم بزارم.
شرایط پارت بعد ۱۶ تا لایک و ۱۸ تا کامنت.🎀😗
دیدگاه ها (۲)

my dady........................................................

my dady........................................................

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط