در من

در من
دوباره
کسی مرده.

بی‌صدا.
بی‌مراسم.

آیا مرا
سراغ داری؟

من
همانم
که با نگاهت
جان می‌گرفت.

حالا
جایی در سینه‌ام
خالی‌ست
که نام تو
در آن می‌تپید.

این‌بار
خودم
مُردم—
آن ساده‌دلی
که فکر می‌کرد
ماندن
کافی‌ست.

تو
چیزی نفهمیدی؛
مرگ‌های درونی
صدا ندارند.

و من
هنوز
راه می‌روم.

آیا مرا
سراغ داری
در این نیمه‌جانِ
ایستاده؟
.
.
.
.
کسی که در من نبود🌙
دیدگاه ها (۱۱)

زمستان بود…دلِ زمینبه برفگرم بود.دلِ منبه تو.چه شد؟کجا رفتآن...

خـط اولِ پـایـان .فکرتدر سرم راه میرودبی‌اجازه،بی‌وقفه،تا جا...

در من هنوزچیزی هستکه هر غروب، بی‌اجازه بیدار می‌شود؛نه صداست...

من عاشق تو شدم؛ بی‌آن‌که بدانی، بی‌آن‌که حتی سایه‌ات لحظه‌ا...

من دیگر متعلق به او هستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط