شاخه ای بی طاقتم در ازدحام لانه ها

شاخه ای بی طاقتم در ازدحام لانه ها
کوچه ای غمگین که عمری خفته بین خانه ها

عنکبوتی پیر روی استخوان سینه ام
تار می بافد که شاید باز هم پروانه ها...

نیمه شب دیوانه ام می خواستی، یادت نبود
روزگارت بر حذر می دارد از دیوانه ها

عاشقی در شهر ممکن نیست، باید کوچ کرد
عشق را باید برافرازیم بر ویرانه ها

دوست دارم بعدِ مرگم باد تشییع ام کند
تا نباشم بیش از این باری به روی شانه ها!
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

professor Riddle p52

شاخه ای بی طاقتم در ازدحام لانه ها کوچه ای غمگین که عمری خفت...

شاخه ای بی طاقتم در ازدحامِ لانه هاجاده ای غمگین که عمری بود...

شهر خالي جاده خالي کوچه خالي خانه خاليجام خالي سفره خالي ساغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط