#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_11
·
·
·
ا/ت : " آره.. از بچگی هیچوقت موسیقی دوست نداشتم ؛ برام معنی نداره . "

جونگ‌کوک چند ثانیه سکوت کرد..

بعد گفت : " این عجیب‌ترین چیزیه که تا حالا شنیدم.!! "

ا/ت با لبخندی گفت : " می‌دونم ، همه میگن . "

هردو خندیدن..
·
·
ساعت‌ها گذشت..

از هیچی حرف زدن تا همه‌چی..

از زندگی ا/ت تو ایران تا سختی‌های جونگ‌کوک تو دنیای هنر .

ا/ت براش از دعواهای خونواده‌اش گفت ، از تنهایی‌اش تو سئول و از عشقش به کره!

جونگ‌کوک هم از فشار کار ، از شایعه‌ها ، از اینکه بعضی وقتا دلش می‌خواد همه‌چیو ول کنه و بره یه جای خلوت..

وقتی از رستوران اومدن بیرون ، شب شده بود.. و هوا خنک بود .

جونگ‌کوک کتش رو درآورد و داد به ا/ت..

کوک : " نمی‌خوام سردت بشه . "

ا/ت کت رو گرفت .
بوی عطرش می‌داد ؛
یه بوی گرم و آشنا..

ت/ت با لبخند گفت : " مرسی . "

تو راه برگشت ، هیچ موسیقی‌ای پخش نبود .
سکوت کرده بودن ؛ ولی سکوتشون سنگین نبود.. راحت بود ؛

وقتی رسیدن جلوی خونه‌ٔ ا/ت ، کوک گفت : " می‌تونم دوباره ببینمت؟! "

ا/ت به چشاش نگاه کرد..
تو تاریکی ماشین چشاش برق می‌زد.!

ا/ت :" اوم.. باشه . "

و این شد شروع یه چیزی که هیچ‌کدوم انتظارش رو نداشتن....
·
خماری تا پارت بعدیییییی 🌨️🫧
·
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_10···دو هفته گذشت..ا/ت دیگه تقریباً ...

«یونمین نازم »:)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_8···" ترجمه‌‌تون عالی بود.. خیلی دقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط