پارت ۱

پارت ۱
صبح ساعت 6:30بیدار شدم چون به بابام قول داده بودم یه سری به بخش طراحی کمپانی بزنم گفته بود اوضاع بهم ریختس
بدون معطلی از رو تختم پاشدم رفتم حموم و ارایشمو کردم و موهامو اوکی کردم رفتم صبحونمو‌ خوردم سوار ماشینم شدم
بعد 15 دقیقه رسیدم کمپانی
همینکه از در وارد شدم هر کی که از کنارم رد میشد یه تعظیمی میکرد و با احترام رد میشد رسیدم دفتر بابام چند تقه ای به در زدم و با بفرمایید بابام وارد شدم بابام با اعضای بی تی اس جلشه پاشت برای تور جدیدشون
بلا:بابا مزاحم نشدم؟!
جونگ وو:نه بلا بیا تو
رفتم تو کنار صندلی یکی از اعضای بی تی اس خالی بود نکیدونم کی بود ولی خیلی مغرور بود و کل دستش تتو بود خیلی ازش بدم میومد
ویو جونگ کوک
داشتیم در مورد تور جدیدمون حرف میزدیم با رئیسمون که در رو زدن و دختر رئیس وارد شد از چهرش معلوم بود که خیلی دختر باکلاس و خوبیه
همین که اومد توی اتاق بوی ادکلنش کل اتاقو پر کرد
خداروشکر کنار صندلی من جا بود و اونجا نشست خیلی باکلاس بود بوی ادکلنش من که هیچ فک کنم از پیش هر کسی رد بشه جذبش میشه
2ساعت بعد جلسه
همه از اتاق اومدیم بیرون عین چی خسته بودیم داشتم میرفتم قهوه بخرم و بخورم که توی راهرو بلا رو دیدم رودی سمتش رفتم بازوشو گرفتم



ادامه دارد
جونگ وو اسمش پدر بلا هستش
همون طور که بهتون گفته بودم اولین فیکمه که مینوسم نمیدونم خوشتون میاد یا نه پارت های بعدی هم در راهه و همین امشب ۴ پارت اپلود میشه😁🤍
دیدگاه ها (۴)

معرفی فیک........نام فیک:The way to turn enmity into loveمعر...

شک دارین تکه تو ویسگون؟!🤍😁

𝓹𝓪𝓻𝓽 21ات ویو رفتم اون وو همیو دیدم همی داشت تعریف میکرد . ه...

P5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط